اندر احوالات چند گانه حرف زدن من!
صبح ساعت 7:
Servant (خدمتکار)م که هر روز میاد کف خونه رو تمیز می کنه و هیچی هم انگلیسی بلد نیست. فقط بلده بگه Hi, Bye و I love u!
!!!
![]()
- Hi دی دی (سلام آبجی!)
من در حالیکه می خوام بزنمش که چرا یه ربع زودتر اومده
و نذاشته من بخوابم:
- های دی دی!
بعدشم دارم میدوئم برم توی تخت که اون یه ربع رو بخوابم.
![]()
Servant با ادا و اشاره و زبان هندی ازم می پرسه چرا کلاس نرفتی؟!
![]()
- Today we don’t have class!
Servant:
- ![]()
من: دی دی کلاس نهی یه! (آبجی کلاس نداریم) => اینجا هندی بود!![]()
1 ساعت بعد توی کلاس فرانسه:
- Bonjour madam! (سلام، صبح به خیر خانوم) => این تیکه فرانسوی بود.
![]()
بعدش 2 ساعت فقط توی محیطی با زبان فرانسوی هستم که اجازه نداریم حتی 1 کلمه انگلیسی صحبت کنیم.
![]()
3 ساعت بعد توی دپارتمان zoology:
-hello mam, good morning سلام خانوم. صبح به خیر => اینجاش رو که همه بلدین! انگلیسی بود.
![]()
و بعدش 6-5 ساعت توی محیطی انگلیسی هندی هستم که با واژه های اختصاصی و عامیانه ی انگلیسی سر و کار دارم.
![]()
شب از ایران زنگ زدن:
Hello مامان! ... بون ژوق دوئی (سلام و شب بخیر به فرانسه). .... کال زنگ زدی I will tell u! اروارد! ( فردا –هندی- زنگ زدی بهت می گم – انگلیسی- خداحافظ – فرانسه)
مامان گل: ![]()
![]()
![]()
کل ذهنم قاطی پاتیه!
![]()
تازه بعضی وقتها عربی هم قاطیش میشه.
![]()
حالا وقتی با دوستامم اشکالی نداره. چون همه اینجا عادت داریم به اینطور حرف زدن. با ایرانی ها که 50% انگلیسی و 50% فارسی حرف می زنیم و اصلا دست خودمونم نیست.
ولی طفلی مامان و بابای بیچاره! که فقط بلدن فارسی حرف بزنن بعضی وقتها کلافه می شن!
![]()
بدترش اینه که خیلی وقتها اصلا معنی فارسیه یک کلمه رو یادم نمیاد!
باور کنین راست می گم.
و با کلی توضیح به مامان می گم که منظورم چیه:
- مامان با این agent رفتیم agreementخونه رو گرفتیم. Rent ش یه خورده زیاده! تازه 2 ماه هم agency داره. ولی building و Society مون از قبیله much better هست!!!!
![]()
![]()
![]()
=>مامان با نماینده ی مشاور املاکیه رفتیم قراداد خونه رو گرفتیم. اجاره اش یه خورده زیاده! تازه 2 ماه هم می خواد ازم اجاره خونه رو بگیره (نماینده هه منظورمه). ولی ساختمون و مجتمع مسکونی مون از قبلیه خیلی بهتره!!!
مامان:
نمی دونم اینایی که کل زندگیشون رو خارج از کشور گذروندن چجوری با این مشکل کنار میان.
برای من که معضلی شده.
![]()
![]()







من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.