"پری تی" (هم آزمایشگاهیم) همیشه نهارش رو میره توی کافی شاپ دانشگاه می خوره

ولی نمی دونم امروز چرا کنار من نشسته و یک ملچ و ملوچی راه انداخته که نگو

از اینور هم صدای قار و قور شیکم من قطع نمیشه

دیروز از من عذرخواهی کرد که چون من روزه ام، داره جلوی من می خوره و رفت اون طرف لابراتوآر نشست و غذاش رو خورد

ولی امروز...

چند دقیقه قبل هم بوی غذای اساتید و رئیس گروهمون رو که در چند قدمیم داشتند نهار می خوردند استشمام می کردم

تحمل می کنیم...

شاید معنای روزه داری چیزی توی همین مایه ها باشه