از دست این هندی ها!
"پری تی" (هم آزمایشگاهیم) همیشه نهارش رو میره توی کافی شاپ دانشگاه می خوره
ولی نمی دونم امروز چرا کنار من نشسته و یک ملچ و ملوچی راه انداخته که نگو
![]()
از اینور هم صدای قار و قور شیکم من قطع نمیشه
![]()
دیروز از من عذرخواهی کرد که چون من روزه ام، داره جلوی من می خوره و رفت اون طرف لابراتوآر نشست و غذاش رو خورد
![]()
ولی امروز...
چند دقیقه قبل هم بوی غذای اساتید و رئیس گروهمون رو که در چند قدمیم داشتند نهار می خوردند استشمام می کردم
![]()
تحمل می کنیم...
![]()
شاید معنای روزه داری چیزی توی همین مایه ها باشه
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:30 توسط راحیلا
|
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.