بارون و من!
یه سلام بارونی از یک راحیلا و لپ تاپ خیسسسسسسسسسسسس
![]()
خوبی که ندیدین! اگه بدی دیدین حلال کنین
![]()
همین روزاست که بارون منو ببره
![]()
هوا به شدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت عالیه
![]()
![]()
خیلی این هوا رو دوست دارم. هر چند که به خاطرش همه ی زندگیمون خیسه
![]()
حتی وقتی لباس می شوری ۱ هفته می گذره تا خشک شه
![]()
ولی هوا مملو از طراوته
![]()
دیروز با مژده و دوست هندی جدیدمون (نیشا) رفته بودیم MG road خرید. با اینکه مثل موش آب کشیده شدیم. ولی وقتی بعد از 9 ساعتتتتتتتتت بیرون بودن می خواستیم خداحافظی کنیم، اینقده قبراق بودیم که انگار همین الان از خونه اومدیم بیرون!
![]()
پ.ن. 5 شنبه یک پارتی هندی دعوت شدم که مثل اینکه آدمهای سرشناس و معتبری در اون شرکت دارن. از بمبئی می خوان بیان
من و مژی تنها ایرانیان دعوتی هستیم
![]()
فکر کنم خوش بگذره
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:21 توسط راحیلا
|
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.