یک جشن تولد قشنگ و بیاد موندنی دیگه در کشورم... ایندیا
اول از همه از همه اتون یه عالمه ممنونم
به خاطر این همه احساس قشنگ به من که برای بعضی ها تون فقط از طریق این وبلاگ معرفی شده ام... فقط می تونم بگم شرمنده ی همه ی محبت هاتونم دوستای گل، عزیز و مهربونم.
امسال همونطور و به همون دلیلی که توی پست قبل گفتم همه امون دو روز تولد داریم. برای من که الان ایران نیستم و همه چیز بر طبق میلادی حساب می شه عملا روز 24 اردیبهشت خلوتی داشتم. خنده دار ترین مورد ماجرا اونجا بود که وقتی 24 اردیبهشت تموم شد و شب شد و ما با بچه ها رفته بودیم شام بخوریم برام تازه SMS تبریک میومد به این محتوا که "پیشاپیش تولدت مبارک!!!!" Happy Your Birthday In Advance!!!!"
ولی چشمتون روز بد نبینه از روز 25 اردیبهشت که بر طبق تاریخ میلادی می شد 14 ماه "می" که تولد اینترنشنال منه... سرساااااااااممممممم گرفتم. از همون ساعت ۱۲ شب شروع شد... زنگ ها و اس ام اس ها...
روز ۲۵م: اول از همه با SMS بانکی که توش حساب دارم از خواب بیدار شدم. بعدشم که تا آخر روز اونقدر بابت تبریک تولدم از همه تشکر کردم که دهنم کف کرده بود. تبریکات امسال هم فوق العاده اینترنشنال بود از همه جای دنیا: آسیا (هند، ایران، نپال، کره)؛ آفریقا، اروپا (فرانسه و اتریش)، آمریکا و کانادا ...
کلا اینقدر من شرمنده ی همه شدم که بماند. بیشتر از همه تبریکات تولدی که توسط پرفسورهای عزیزم و اساتید کلاس فرانسه بهم شد که منو آب کرد از خجالت...
ولی بهترین دقایق تولد امسالم توسط دوستان خوبم برام رقم خورد که شب 24م اومدن خونه ام و کلیییییییییییییییییییییی خوش گذروندیم و خندیدیم و شادی کردیم. و البته کادوهای بسیار زیباشون که منو بیشتر خجل کرد.
اون شب تولد یکسالگی فرزند دلبندم Honey هم بود. فداش بشهههه مادرررر :-****
صبح روز 24م هم دوست جدید هندیم Twinkle اومد خونه ام و منو سورپرایز کرد.
و حالا شرح ماجرا از طریق عکس:
وسایل شیطونی ;-)
کمی از وسایل پذیرایی
گوشه ای از هال
بچه ام و اولین کیک تولدش :-* بچه ای که توی 1 سالگی 4 تا بچه ی 5 ماهه داره. عشق منه این هانی... یه جورایی دیوونه اشم... خیلی معصوم و مظلومه. اگه روزی 10-20 بار نبوسمش روانی می شم. :-*****
اصلا براش مخصوص شمع "1" خریدم و همین طور گفتم یه طرف کیک رو بنویسن: "Honey" :-***
عمو فرهاد بچه ام رو تزئینش کرد و البته کلی هم دعواش کردم که بچه ام رو اذیتش داره می کنه...
بچه ام و بچه اش! راستی Shiney و چپیHoney :-*
فدات بشم مادر که اون شب این همه بهت زده بودی :-*
کلا من عاشق کیک تولد آتیش گرفته ام ;-)
دقیقا اسم خودمو روی کیک نوشتن ها! شک نکنین به سوادتون عزیزان من!!!
دوست جدید مهربون و دوست داشتنی و خوش قلبم Twinkle (به معنی چشمک)
کادوهای twinkle
کادوی رضا و الهام عزیزم
کادوی اندیشه ی گلم
کادوی فرهاد و الهام نازنینم
کادوی پریسای مهربونم
فرزندانم و بقایای تولد!
Happy your birthday to you mami junam :-*
متفرقه نوشت:
توی این مدت خیلی بدوبدو داشتم. مهمترینش هم اینه که چون پاسپورتم داره expied میشه خیلی درگیرشم. 4شنبه رفته بودم سفارت ایران توی بمبئی برای کاراش. هنوز خیلیییییییییی بدو بدو داره.
در ضمن با دوستم "لاله" داریم میریم پیش یه خانوم پرفسوری که از برگزار کننده های امتحان IELTS هست و داریم آموزش می بینیم برای این امتحان.
واقعا کمبود وقت دارم... خیلیییییییییی...
ذوق مرگ نوشت!:
بالاخره دوستان گلم توی سفر اخیرشون به ایران برای بنده "چی توز موتوری" و لواشک آوردن و کلییییییییییییییییییییییی منو ذوققققققققق مرگگگگگگگگگگگگگ فرمودند... اگه بدونین... خودم رو خفه کردم از بس چی توز خوردم. مرسیییییی دوستای گلممممممم
این پست رو نصفه شب نوشتم و البته با تاخیر و کلی عجله
ممنونم که دست نوشته های هول هولکی و عج وجق من رو تحمل می کنین دوست جونا :-*
نظرات:



























.jpg)

















من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.