روز استقلال هند،Weekend و یک راحیلای فوق العاده busy
دیروز روز استقلال Indipendance هند بود. همه جا جشن و سرور بود.
![]()
کاغذها و پارچه های رنگی... کلی آهنگهای خوشگل... هر چند که سرسام گرفتم تا شب! ولی خوب بود. این مردم واقعا خوشحال بودند...
![]()
همه اش با خودم می گفتم: یعنی میشه مردم سرزمین من هم روزی "روز استقلال واقعی" شون رو جشن بگیرن؟!
![]()
دیروز و هفته ی قبل برای weekend با دوستای هندیم رفتیم بیرون. اون هفته جایی به اسم "کوپولی" که کلی آبشار کوچیک و بزرگ از در و دیوار کوههای سرسبزش آویزون بود.
![]()
و دیروز هم رفتیم “zoology park” و جاتون خالی کلی جک و جونور هندی دیدیم!
دیدین ببر وحشی، جغد، آهو، گوزن، طاووس و... از نزدیک برای اولین بار برام جالب بود.
![]()
همین طور قایق پارویی سوار شدن. واقعا خوش گذشت. فقط رطوبت هوا و آفتاب کمی اذیتمون می کرد.
![]()
بنده بیام ایران هیچ کدومتون منو نمی شناسین! منتظر یه راحیلای برنزه باشین!
![]()
دیشب تا 2 شب! لباس می شستم، خونه تمیز می کردم، سحری می پختم و به سر و وضع نامرتبم میرسیدم که کمی مثل آدمیزاد بشم!
![]()
گفتم تا سحری آماده شه، کمی پیانو تمرین کنم. باورم نمی شه! برای اولین بار روی keybord خوابم برد!
![]()
اینقده خسته بودم. نمی دونم کی غش کردم... فقط می دونم وقت خوابیدن هم حتی ندارم...
![]()
امروزم که از صبح دارم می دوئم. تازه رفتم اون سر شهر توی این ترافیک و دود و دم، سند ماشین رو بگیرم. پول برق هم دادم.
![]()
وقتی هم اومدم اینجا، اساتید گروهمون توی لابراتوآر ما بودند. همیشه اینجا نهار می خورند. چون AC داره و تمیزه.
![]()
بوی غذا و گشنگی من...
ولی لذت می برم از این تحمل. مخصوصا اینکه مطابق معمول همیشه نهارم رو برام میارن. هر چند رستورانی که برام غذا میاره ایرانیه... ولی از اونجایی که 90% به بالا اینجا روزه نمی گیرن، اونا کار روتینشون رو می کنن.
![]()
اینطوری بهتر می تونم به خدای مهربونم امتحان پس بدم.
![]()
وایییییییی دیر شد! برم کلاس پیانو...
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.