عاشقتم ایندیا
تو را دوست دارم با تمام وجودم
![]()
خودت، مردمت، آب و هوایت، فرهنگت و تمام هستی ات را...
![]()
از بودن در قلبت، هر چند برای مدتی کوتاه از عمرم لذت می برم.
![]()
مطمئنم روزی، جایی، وقتی... دلم از همیشه بیشتر تو را می خواهد.
ممنون به خاطر آرامشی که به من هدیه دادی،
ممنون به خاطر درسهای گرانبهایی که هر روز و هر روز، بیشتر و بیشتر به من آموزش می دهی.
سپاس به خاطر مردمت که آرامترین و مهربان ترین مخلوقات عالمند.
سپاس که به من یاد دادی ساده زیستن بهتر از هر چیزی است.
ممنونم از اینکه آزادانه به من اجازه دادی برای دینم، فرهنگم، احساساتم، بیانم و حتی شیوه ی لباس پوشیدنم تصمیم بگیرم.

سپاس که به من یاد دادی بی آرایش زیستن را و اینکه به من فهماندی به عنوان یک دختر، زیبایی های وجودیم بالاتر از آن چیزی است که با رنگ و لعاب هویدا شود.
سپاس به خاطر معلوماتی که هر روز به دانشم اضافه می کنی.
ممنون که ترس چندین و چند ساله ی مرا از رانندگی، شنا، نواختن پیانو و یادگیری زبان فرانسه با کمک معلمین خبره ات از بین بردی.
و در آخر سپاس و صد سپاس به خاطر ساختن یک "راحیلا" ی مستقل و پخته. "راحیلا"یی که با 2 سال پیش قابل مقایسه نیست... کسی که تازه خودش را در تو پیدا کرده... شخصیتش را، استقلالش را و بزرگ شدنش را.
هویت جدیدم را در تو پیدا کردم... هویتی که مال خودم هست. خودم ساخته ام... نه دیگران...
دوستت دارم وطن دومم... عاشقانه... صادقانه... برای همیشه...


من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.