24 اردیبهشتی دیگر...
تولد واژه ای ست در پی معنا شدن
مفهومی ست در تب و تاب رسیدن
تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن
شانه ای ست برای جستجوی خویش
تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه
برای چند لحظه با هم خندیدن
برای خرید یک شاخه گل
برای جاری شدن یک قطره اشک
و کشیدن آهی از سر دلتنگی
تولد علامتی است پر معنا
در سر رسید زندگی ما
گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن
یا سرودن یک شعر
تولد گاه بهانه ای ست
برای فریاد بودن
رهایی از پیله ی تنهایی
و اندکی به دنبال خود گشتن
تولد مفهومی ست
ناپیوسته در زندگی امروز ما
و عشق مفهومی ست پیوسته
با عشق زندگی کن تا پیوسته متولد شوی
(مرسی ریحان گلم برای این تبریک زیبات... اشکم رو درآوردی دختردایی خوشگلم... چقده تو مهربونی آخه :-* )

و امروز من 31 ساله شدم...
برمیگردم با خاطرات امروز و فردا
پ.ن.1. به خاطر سال کبیسه ی میلادی امسال همه ی ماها 2 روز تولد داریم. یکی روز تولد شمسی و یکی دیگه اش معدل میلادی هر ساله که هر سال همون تاریخ شمسی میشه ولی امسال به خاطر سال کبیسه یکروز بعد از تاریخ تولده.
یعنی من فردا هم تولدمه! البته برای دوستای خارجیم!!!
پ.ن2. اینم 2 تا آپ در دو روز متوالی. آپ قبلی برای دیروزه. چون دوست دارم روز همون مناسبت خاص یه چیزی بنویسم.
پ.ن3. نسیبه ی گلم... دوست عزیز و دوست داشتنی و همشهری مهربون و فداکارم... ممنونتم گل قشنگم که امسال هم مثل پارسال منو شرمنده کردی و زحمت خرید کادوی روز مادر رو کشیدی و همراه با همون شاخه گل رز قرمزی که به زور و زحمت گیرش آوردی رفتی سراغ مامانم
برات از خدای مهربونم بهترین ها رو آرزومندم عزیزم
و کادوی مامان:
البته مامانی هم امسال دوتا کادوی روز مادر میگره قربونش برم. گردنبندش هنوز هست :-*
من برم که این روز تولد منو کشتتتتتتتتتتت
نظرات:

من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.