بالاخره کلاس زبان ما هم در پونا یونیورسیتی شروع شد. گفته بودند از سوم نوامبر شروع میشه، ولی 4 نوامبر تازه امتحان تعیین سطح بود! امتحانش برای من که توی کلاس زبانهای ایران استخوون خورد کرده بودم راحت بود.
ولی در کل برای کسانی که تازه شروع کرده باشند سخت بود. چند تا ایرانی و کره ای دیدم که همون اول برگه هاشون رو سفید تحویل دادند. ولی من اونقدر نوشتم که دستام درد گرفته بود. همین جا می خوام از آقای مهندس صفری استاد دوست داشتنی و مهربونم در موسسه ی زبان یاسین دامغان تشکر کنم. الحق و الانصاف هر چی توی مقوله ی زبان دارم اول از خدا و بعدش از این استاد به تمام معنا انسان دارم. آقای صفری برای شما و خانوم گلتون و پسر دوست داشتنی تون یاسین، بهترین ها رو از خدا می خوام.
مثه اینکه هر روز از ساعت 7.30 تا 11 کلاس داریم. روز اول که می خواستم 6 صبح بیدار شم، مثه این بود که در حالت احتضارم! چون اینجا هنوز ساعت بدنیم با ایران match هست و شب ها دیر می خوابم و صبح ها دیر پا میشدم. هر چند این تفاوت ساعتی 2 ساعت بیشتر نیست، ولی فکر کنین من که 6 پاشدم، مثه این بود که ایران 4 صبح پاشی.
.
-
البته الان خیلی بهتر از 1 ماهه پیشم، ولی باید کم کم برنامه هام رو طوری تنظیم کنم که بتونم به موقع برسم سر کلاس.
تا حالا تقریبا همه ی استادهامون رو دیدم
همه اشون هم با ساری هستن و اکثرا مهربون

توی کلاسمون خارجی های بانمک خیلی داریم
می خوام با همه اشون دوست شم... مخصوصا چینی ها و کره ای ها


راستش از روز اول خاطره ی چندان خوبی ندارم. اینجا اکثر ریکشایی ها (تاکسی ها) خیلی اذیت می کنند. البته آدمهای خوب هم بینشون هست. ولی خیلی هاشون به جای اینکه با تاکسی متر کرایه رو حساب کنند، همون اولش یه عدد نجومی بهت به عنوان کرایه پیشنهاد می کنند و اگه قبول نکنی نمی برنت! مخصوصا اگه ببینن خارجی هستی و اینجا غریبی.

به همین خاطر تصمیم گرفتم دوچرخه بخرم که برای مسیرهای نزدیک مجبور نشم منتشون رو بکشم و اعصابم تا این حد خورد شه! ولی اونقدر خیابونهای اینجا شلوغه که خیلی باید مواظب باشم.
دوچرخه ام قرمزه. دوسش دارم خیلی. ولی می ترسم باهاش برم توی این خیابونای شلوغ.
می ترسم اگه به به آدم نزنم به یه گاوی شتری سگی الاغی چیزی بزنم

آخه گفته بودم که! توی خیابوناشون همه جور چیزی رو می تونی ببینی

پ.ن1. بابای گلم مرسی که از 6 سالگی بهم دوچرخه سواری رو به زور یاد دادی.

یادمه خیلی می ترسیدم ولی تو اونقدر باهام تمرین کردی و پشت دوچرخه رو گرفتی که بالاخره یاد گرفتم. یادمه اولین بار که تونستم بدون کمکت رکاب بزنم دوم ابتدایی بودم. اون موقع هایی که به خاطر آبله مرغون خونه بودم... فکرش رو می کردی که یه روزی توی هند دخترت چقدر به این آموزش اساسی! احتیاج پیدا می کنه؟ به خاطر همه چیز ممنونم.

پ.ن2. امسال خیلی خرجم زیاد شده. می خوام اگه خدا بخواد سال دیگه یه ماتیز بخرم. بین 1 میلیون تا 1400000 تومنه اینجا. حدااقل میدونی تا برسی به مقصد نمیمیری!
پ.ن3. برنامه ریزی کردم از سال دیگه یه کلاس زبان خوب IELTS برم و مدرک تافل بگیرم.
.
.
.
البته همه این برنامه ریزی ها برای سال دیگه اس. ان شاء الله اگه خدا خواست و زنده بودیم
