طوطی و مرغ مینا
امروز توی کلاس خانوم "والیا" بودیم که وسط یه مبحث جدیه جدی یهو استادمون ساکت شد و به همه گفت از پنجره بیرون رو نیگاه کنیم. کلاس ما طبقه ی دومه و کنار یه عالمه درخت. چیزی رو که چشام میدید ذهنم باور نمی کرد.
![]()
یک طوطی سبز با نوک قرمز که واقعا خوشگل بود روی شاخه نشسته بود و یک مرغ مینا با رنگ بندی مسحور کننده هم روی شاخه ی پایینی نشسته بود.
من تا حالا طوطی به این خوشگلی ندیده بودم و چند تایی هم که دیده بودم خیلی پیر بودند و توی قفس.
همه محو این همه زیبایی بودیم و دخترها هم با صدای بلند ابراز احساسات می کردند تا اینکه پرنده ها رفتند.
خانوم والیا با لحن funny و بسیار خنده داری چیزهایی به انگلیش گفتند که خلاصش این شرحه:
- برای چی فقط دخترها ابراز احساسات می کنند؟ پسرها حتی نیگاه هم نمی کنند!
بعد دهانش رو کج کرد و حالت بی احساسی مفرطی به خودش گرفت و گفت پسرها اینطوری بودند الان!
![]()
بعد رو به پسرها اضافه کرد:
- آدم باید چیزهای قشنگ رو ببینه. طبیعت قشنگ و دخترهای قشنگ رو!!! از این به بعد چشاتون رو برای دیدن چیزها و دخترهای زیبا باز کنین!
![]()
واقعا open mind که میگن یعنی همین.
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.