چهار سال پیش در چنین روزی برای اولین بار قدم به خاک مقدس ایندیا کشور مادرم بعد از ایران گذاشتم... که الحق و الانصاف چیزهایی که این کشور به اصطلاح نامادری مهربان! به من داد خیلی خیلی بیشتر و ارزشمندتر از چیزهایی بود که کشور مادرم به من داد. از این 4 سال حدود 1 سالش رو ایران بودم و بقیه رو اینجا. برای من امروز خیلی مقدسه و ارزشمند. من 26 سپتامبر رو خیلی دوست دارم. 26 سپتامبر روز آشنایی من با کشوری 72 ملته. روز تولد دوباره ی من در جاییه که می تونستم خودم باشم و خود واقعیم رو بروز بدم. و حالا این چهارمین اتفاق خجسته مصادف شد با برآورده شدن آروزی همیشگی زندگیم یعنی "خانوم دکتر شدن"...

این چند روز اخیر اونقدر بدو بدو و کم خوابی و کم غذایی داشتم که چند بار حضرت عزرائیل رو ملاقات کردم! مخصوصا 3 روز پیش که سینه ام طوری می گرفت که به سختی نفس می کشیدم و اصلا نمی تونستم عطسه کنم.

ولی بالاخره تموم شدددددددددددددددددددددددد... تزم چاپ شد و امروز سابمیت شد:

 drzzpwnghanh5k40dwlf.jpg

اولین آغوش تز :)))


qxk3kk7d96py9ymae2fb.jpg

میز استاد راهنما جان :))) 7 تا نسخه باید می زدیم که 2 تاش رو میزه و 5 تای دیگه اش توی جعبه :)))

آی سنگین بود... آِی سنگین بود ...

089cev7pb21hf7f6rkn.jpg

تولدت مبارک تز قشنگم :)))

yh7v16hukv7zvvqtk28.jpg

b3xuwas68kaedx6hdv3d.jpg

تز باز شده :))

5khjmhe9chw0yojjfs6.jpg

صفحه ی تقدیم تز:

 

To:

 

The heavenly headspring of my earthly heart; My Mom

 

Spiritual tranquilizer for every moment of my life; My Dad

 

And my darling and lovely Brother;  Abolfazl

 

 

Thanks for your real LOVE

 

May the wings of the butterfly kiss the sun

And find your shoulder to light on,

To bring you luck, happiness and riches

Today, tomorrow and beyond.


تقدیم به:

سرچشمه ی آسمانی قلب خاکی ام مادر

نوازشگر لحظه لحظه ی زندگانیم پدر

و برادر دوست داشتنی ام: ابوالفضل


تشکر به خاطر عشق حقیقی تان

 

امیدوارم بالهای پروانه خورشید رو ببوسه

و شونه های شما رو پیدا کنه

و براتون شانس، خوشحالی و ثروت بیاره

امروز، فردا و همیشه...

(این تیکه ی آخر یه متن ادبی ایرلندی بود و از اونجایی که موضوع پایان نامه ام برای پروانه ها بود این رو انتخاب کردم...

k7549i7b8wckr3c48zyv.jpg

جعبه ی شیرینی که برده بودم دپارتمان

o65ki7d8xu258izpe6li.jpg

و شکلاتی که قراره ببرم جیم

4z27cpme1sntpzvr.jpg

دوستت دارم فرزندم :)))


و اینم قسمتی از قسمت "قدردانی" پایان نامه ام هست که برای خونواده ام نوشتم:

800x600

My deepest gratitude goes to my family for their unflagging love and support throughout my life; this dissertation is simply impossible without them. I am indebted to my father, Hossein ..., for his care and love. As a typical father in an Iranian family, he worked industriously to support the family and spared no effort to provide the best possible environment for me to progress in science and live in India without any financial problem as I was not being supported from any finding source. He was the biggest supporter during those really burdensome months of field surveys. He spared me his precious time of work coming with me for the sake of science. I will never ever forget about the moments when he was hanging precariously from mountain, cliff, jumping from big rivers for catching butterflies… I will not forget about that ominous night when we were stuck in a dangerous unknown situation when we were coming

back from surveying and missed the way. In those moments I just asked God to keep my father to be alive and not me. Instead he was wiping off my tears telling me that everything is fine. He never complained in spite of all the hardships in his life and difficulties during our survey as well.

I cannot ask for more from my mother, Fatemeh ...و as she is simply perfect. I have no suitable word that can fully describe her everlasting love for me. I remember her constant support when I encountered difficulties and I remember, most of all, her mental support especially with her miraculous praying.

I feel proud of my brother, Abolfazl, for his all kindness and support during the days when my father was not able to come for the survey with me.

 

که توی پاراگراف اول از بابام تشکر کردم و داستان درآستانه ی مرگ بودنمون و طاقت آوردن بابام رو گفتم.

توی پاراگراف دوم از مامان گلم و توی پاراگراف سوم از داداش نازنینم تشکر کردم :)))


The last word to my family: your tears during these years that I was away from you are like precious diamonds for me. I have stored them in my heart and mind for ever.

و کلمه ی آخر به خونواده ام:

اشک های شما در این سالهایی که ازتون دور بودم مثل الماس های گرانبهایی میمونه برام. من همه اشون رو توی قلبم و ذهنم برای همیشه ذخیره کردم.


...

و اما داستانی داشتیم سر سابمیت تز:

دیشب که داشتم از زیراکسی برمی گشتم اونقدر خسته بودم که یه ماشین رو ندیدم و یه تصادف کوچولو داشتم که خدا رو شکر به خیر گذشت. اولش آقاهه داد و بیداد راه انداخت ولی بعدش از خر شیطون پیاده شد و رفت!!! امروزم به پیرمرده به جای اینکه دنده 1 بره یهو زد روی دنده عقب و جلوی ماشین بدبختم رو ...

اینا هم چاشنی های سابمیت تز بود که خدا رو شکر زیاد جدی نبودند. امروز همه بهم تبریک می گفتند و از تزم و کارم تعریف می کردند. مخصوصا که حجم تزی که نوشتم در مقایسه با تزهای قبلی توی دپارتمانمون قابل توجه بود. استاد راهنما جان که راه می رفت و با ذوق تزم رو به بقیه نشون می داد و از من و کارم تعریف می کرد. و من... آب می شدم از خجالت.

امروز به گفته ی بقیه و طبق قانون من خانوم دکتر شدم و این چیزیه که اصلا باورم نمیشه... چیزیه که از 6 سالگی دارم براش می دوئم و می خونم و عرق میریزم. البته تاریخ دفاعیه چند ماه دیگه اس. ولی طبق قوانین دانشگاه بعد از سابمیت تز شما علنا دکتر می شین. خدای مهربونم؟ یعنی من واقعا دکتر شدم؟!!!!

 

من (چند دقیقه بعد از سابمیت تز): ماماااااااااااااااااانننننن... مثل اینکه خانوم دکتر شدم....

مامان با صدایی مملو از خوشحالی: تبریککککک میگم دختر گلممممم... یعنی از این به بعد می شه بهت بگم خانوم دکتر دیگه؟!

من: مامان گلم تو که می دونی من دوست ندارم. همون راحله بهتره...

مامان: ان شاالله هر چی از خدا می خوای بهت بده دختر گلم...

من: من هر  چی دارم از تو و بابا و دعاهای شماها دارم... ممنونتم مامان گلم... اوکی مامانی... کاری نداری من برم دنبال بقیه ی کارا... فعلا خداحافظ...

مامان (با شیطنت): خداحافظ خانوم دکتر :D

... و مکالمه با بابا هم توی همین مایه ها بود. و من شعف و خوشحالی و دررفتن خستیگی هاشون رو احساس می کردم. اونم از ورای این همه فاصله و از پشت تلفن!


0iujdwewyx2bbn7j5tv8.jpg

تولدت دوباره و دوباره مبارک عزیزم :)


خدای مهربونم سپاس... سپاس... سپاس ... :))))))))))))