عکس نوه هام و تولد یک نی نی شیرین...
سلام راحیلای مادربزرگ رو پذیرا باشین
واقعا اگه بچه ی آدم زایمان کنه اینقده دردسر نداره که من برای این 4 تا وروجک و مامان شیکموشون که کم مونده من و در و دیوار خونه رو بخوره دارم روم به دیوار بلا نسبت شما حمالی می کنم اونم به معنای واقعی
ولی اینقده شیرینه اینقده قشنگه و اینقده دوست داشتنیه که نگووووووووو
وای که هر روز پا می شم می بینم یه چیزی یاد گرفتن اینقده ذوق می کنم که همه ی خستیگی هام درمیره.
این چند تا عکس برای چند روز پیشه... الان ماشالله خیلی جیگرتر شدند. ان شاالله هفته ی آینده چند تا عکس دیگه و جدیدتر می ذارم.
حالا فعلا اینا رو داشته باشین:
اولین دیدار من با نوه های گل و شیرینممممممممم :-*
اینجا توی بغل پریسا هستند. همون دوست نگون بختم که توی زایمان هانی و دردسرهای بعدش یه عالمه مشکل و زحمت رو تحمل کرد چون من ایران بودم ولی هیچی هم نگفت و همه اش خوبی و... اینجا داشت بهم یاد میداد چه شکلی هانی رو بغل کنم که بچه ها شیر بخورن!
هانی و نوه هام که از بس شیر خوردن فکشون خسته شده و غش کردند.... فداتون بشممممم منننننننن :-*****
تقریبا اولین روزی که تونستند هر 4 تا روی پاشون واستن!
تازه چشاشون هم توی بغل خودم واشد :-****
پ.ن. اگه قلبم واستاد تعجب نکنین یا ناراحت نشین. آخه هر روز این کوچولوها کلی دل و قلب مامان بزرگشون رو با کارای جدیدی که یاد می گیرن تکون می دن :-****
یه خبر خیلی خوشحال کننده که وقتی شنیدمش اشک توی چشام جمع شد هم خبر نوه دار شدن دایی علی و عمه شدن ریحان و معصی و بابا و مامان شدن رضا و ملیحه ی عزیزم هست.

معمولا وقتی من اشکم درمیاد موقع تولد یک نوزاد که به والدین بچه یا خونواده اش تعلق خاطر داشته باشم.
اینم عکسای داغ از تولد یکتا کوچولوی شیرین و دوست داشتنی که فکر کنم وقتی بتونم ببینمش که راه افتاده باشه!!!!!
کلا یکتا کوچولو پرینت رنگیه باباشه :-)
پسردایی جان و ملیحه ی عزیزم بازم می تبریکم از صمیم قلب :-*
پ.ن. امروز 2011.11.11 هست. یعنی 11.11.11! تاریخی که تا 100 سال دیگه تکرار نمیشه. دوست دارم این رند شدن تاریخ ها رو :-)
نظرات:





من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.