سلام راحیلای مادربزرگ رو پذیرا باشین

واقعا اگه بچه ی آدم زایمان کنه اینقده دردسر نداره که من برای این 4 تا وروجک و مامان شیکموشون که کم مونده من و در و دیوار خونه رو بخوره دارم روم به دیوار بلا نسبت شما حمالی می کنم اونم به معنای واقعی

ولی اینقده شیرینه اینقده قشنگه و اینقده دوست داشتنیه که نگووووووووو

وای که هر روز پا می شم می بینم یه چیزی یاد گرفتن اینقده ذوق می کنم که همه ی خستیگی هام درمیره.

این چند تا عکس برای چند روز پیشه... الان ماشالله خیلی جیگرتر شدند. ان شاالله هفته ی آینده چند تا عکس دیگه و جدیدتر می ذارم.

حالا فعلا اینا رو داشته باشین:

o7aci7e9xd5fo9ixagi.jpg

اولین دیدار من با نوه های گل و شیرینممممممممم :-*

 

6i7nvss6ot387tm2ewcd.jpg

اینجا توی بغل پریسا هستند. همون دوست نگون بختم که توی زایمان هانی و دردسرهای بعدش یه عالمه مشکل و زحمت رو تحمل کرد چون من ایران بودم ولی هیچی هم نگفت و همه اش خوبی و... اینجا داشت بهم یاد میداد چه شکلی هانی رو بغل کنم که بچه ها شیر بخورن!

 

7hxtly14ma3yfojterxj.jpg

هانی و نوه هام که از بس شیر خوردن فکشون خسته شده و غش کردند.... فداتون بشممممم منننننننن :-*****

 

0nxmzvwkg585eb49q2.jpg

تقریبا اولین روزی که تونستند هر 4 تا روی پاشون واستن!

تازه چشاشون هم توی بغل خودم واشد :-****

 

پ.ن. اگه قلبم واستاد تعجب نکنین یا ناراحت نشین. آخه هر روز این کوچولوها کلی دل و قلب مامان بزرگشون رو با کارای جدیدی که یاد می گیرن تکون می دن :-****

 

یه خبر خیلی خوشحال کننده که وقتی شنیدمش اشک توی چشام جمع شد هم خبر نوه دار شدن دایی علی و عمه شدن ریحان و معصی و بابا و مامان شدن رضا و ملیحه ی عزیزم هست.

معمولا وقتی من اشکم درمیاد موقع تولد یک نوزاد که به والدین بچه  یا خونواده اش تعلق خاطر داشته باشم.

اینم عکسای داغ از تولد یکتا کوچولوی شیرین و دوست داشتنی که فکر کنم وقتی بتونم ببینمش که راه افتاده باشه!!!!!

 

agi1z8b0isnrzrm7fgs1.jpg

کلا یکتا کوچولو پرینت رنگیه باباشه :-)

 

پسردایی جان و ملیحه ی عزیزم بازم می تبریکم از صمیم قلب :-*

 

پ.ن. امروز 2011.11.11 هست. یعنی 11.11.11! تاریخی که تا 100 سال دیگه تکرار نمیشه. دوست دارم این رند شدن تاریخ ها رو :-)

 

 

 نظرات:

گلهای توی گلدون/