هفتمین پرواز
تو با دلتنگی های من...
تو با این جاده همدستی...
تظاهر کن ازم دوری...
تظاهر می کنم هستی...

پ.ن۱. بعد از این همه سال... بعد از این همه تحمل جدایی... بعد از این همه فشار... بازم سخته... وداع رو می گم...
مثل اینه که یکی دست کرده توی حلقم و داره قلبم رو می کشه بیرون
داغونم...
پ.ن۲. از فرودگاه متنفرممممممم...

پ.ن3. با قطار ساعت 7 میرم تهران ان شاالله و فردا ساعت 7.15 صبح به وقت ایران پروازه. طبق معمول اجازه ندادم کسی باهام بیاد. طاقت خداحافظی پشت اون شیشه های کذایی رو ندارم. برام دعا کنین.
برمی گردم به زودی... با یه عالمه مطلب قشنگ ایندیایی...
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 14:44 توسط راحیلا
|
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.