یک شب فراموش نشدنی در کنسرت ابی عزیزم+ پی نوشت: ببینین عکسا وا می شه؟!
دیشب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود. پر از هیجان، پر از شادی، پر از خنده، پر از نشاط، پر از بالا و پایین پریدن، پر از انرژی و پر از زندگی...
من و بسیاری از ایرانیان مقیم پونا و همین طور خیلی از هندی ها! دیشب در محیط واقعا شادی که ابی عزیزم ساخته بود، زندگی کردیم. مصداق معنی قشنگ آرم کنسرت ابی در پونا که “Live in concert” بود.
چند نوع بیلیط بود: بلیط های 10000تایی (ردیف جلو و مبل چرم... حدود 240000 تومن ایران)، 8000تایی، 7000تایی و 5000 تایی (مبله)، 3500 (صندلی پلاستیک) و 2000 تا (حدود 48000 تومن ایران) که بدون صندلی بود.
من آخری رو گرفته بودم که ارزون تر بود. کنسرت در یک استادیوم ورزشی نزدیک پونا برگزار شده بود. حدود 1 ساعتی تاخیر داشت ولی بالاخره شروع شد. اول همه چیز مرتب بود. یعنی قبل از اینکه ابی بیاد روی سن. ولی وقتی که اومد و اولین آهنگش رو خوند:
"همین امشب فقط، امشب فقط، هم بغض من باش... همین امشب فقط، امشب فقط، مثل خود عاشق شدن باش... رو آوار تن خاطره ها تکرار من باش... همین امشب فقط، قفل کلید زندون تن باش...
همه دیوونه شدند... من جمله خود من که صدای ابی من رو می بره فضا. وقتی که هی تکرار می کرد:
"ای ماشالله...." همه جیغ می کشیدند.
"فدای تک تکتون ابی بشه"
"قربون تک تکتون من ابی برم"
دیگه جمعیت نتونست طاقت بیاره و هجوم بردند طرف سن ... (طفلی اونایی که بیلیطهای بالای 100 هزار تومن و یا 240 هزار تومنی رو خریده بودند هاج و واج نیگاه می کردند.)
آهنگ نوازش که یکی از تاثیرگذارترین و جدیدترین آهنگهاشه رو هم خوند.
گارد ویژه به سختی جمعیت رو کنترل می کردند.
خلیج رو هم خوند.
"مست چشات"... وای که ابی جان منو بردی فضا با این آهنگت...
"نازی ناز کن"، "بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده... رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده"، آهنگ "وقتی دلگیری و تنها" (که 80%ش رو حضار خوندند"، و خیلی آهنگ های دیگه که یادم نمیاد ولی همه زیبا بودند و به یاد موندنی...
اینقده جیغ کشیده بودم که تمام تارهای صوتیم آسیب دیده و درد می کنه. آخه اون موقع همه جیغ می کشیدند و حال هیچ کی دست خودش نبود:
" ابی دوست داریم... ابی دوست داریم"
و ابی می زد روی قفسه ی سینه اش و بوس پرت می کرد برای حضار.
راستی یادم رفت بگم که اولش یه خانوم و آقای هندی که فکر کنم مسوول انجا بودند رفتند و برای ابی و مهشید (خانوم ابی)، خال هندی گذاشتند و ریسه ی گل آویزون کردند براشون.
ابی می گفت:
"به نظرتون من حالا خوش تیپ تر نشدم؟"
گارد ویژه حلقه ی دفاعی دور جمعیت تشکیل داده بودند... ولی قربونش برم خودم! صف جلو بودم! آخر آخرش که دیدم سمت چپ سن فقط 5-4 تا ایرانیه و هیچ کی متوجه ی اونجا نشده. رفتم اونجا و از کنار کنار اجراشون یعنی از نزدیکترین جا، موسیقی آخر رو گوش دادم.
ابی وقتی میدید همه دارند آهنگ هاشون از حفظ می خونن خوشحال شده بود و وقتی حضار آهنگشو می خوندند، روی سن دراز کشید!
راستی اینجانب رفتم جلو و با خانوم ابی هم دست و رو بوسی کردم و عکس گرفتم.
خلاصه که... نمی تونم بگم چقدر کیف کوک شدم... شما هم حتما خواننده ای هست که خیلی صداش رو دوست داشته باشین. حالا تصور کنین که این خواننده اصلا ایران نباشه و شما یک BIG CHANCE داشته باشین تا توی کنسرتش باشین و توی 1 قدمیش.
به ابی عزیزم: ابی جان، ممنون که اومدی هند... من و تمام ایرانیان به خواننده های مهربون و شایسته ای مثل تو افتخار می کنیم و عاشقانه دوستون داریم.
پ.ن. کاش می شد توی کشور خودمون هم این خواننده های جایی داشتند برای اجرا. توی کشور غریب هر کاری کنی بازم غریبی و باید به ساز اونا برقصی. دیشب ابی بارها از حضار تقاضا کرد که :
" من واقعا شرمنده ام که اینو می گم... ولی بهم اخطار دادند که اگه مردم نرند عقب نمی تونم بخونم... شما برین عقب... من میام اونجا براتون می خونم..."
آهنگهای ابی همه محجوبانه و رمانتیک و با مثما بود. حالا خیلی از آهنگ های جدید توی ایران هم قر داره و هم خواننده اش معلوم نیست چجوری مجوز گرفته برای این آلبوم!
حالا یکی مثل ابی... صدای دوم جهان... با این سن و سال... با همه حیا و نجابتش، با همه ی فروتنی و مهربونیش باید... ای بابا... مثل اینکه بازم نباید چیزی بگم...به امید روزی که مشکلات بزرگ و کوچیک کشورمون به زودی حل بشه.
اینم عکسهایی از دیروز و دیشب

ابی جان در ماشین در استادیوم![]()

سن قبل از ورود ابی عزیز![]()
ورود خواننده ی دوست داشتنی و هجوم حضار![]()

ابی و خانومش در حال آذین بندی شدن توسط هندی ها![]()

جاااااااااااااااااان که اینقده ذوق می کردی که همه باهات می خوندند![]()

گارد ویژه که عملا هیچ کاری از دستشون برنمیومد![]()

"اون دو تا مست چشاااااااااااااااااات... داره خوابم میکنه... ذره دره اون نگاااات داره آبم می کنه..."
![]()
![]()
![]()
سلطان صدایی ابی جان![]()

چی بخونم؟!![]()
![]()



چند تا خانوم از حضار که با یه آهنگ غم انگیز داشتند قر می دادند...![]()
ابی بعد از تموم شدن آهنگش بهشون گفت:
" باتشکر از شما خانوما... ولی احیانا آهنگ رو اشتباهی نیومدین؟!![]()

"مهشید" همسر ابی![]()
![]()

جمعیت...![]()

خال هندیش رو![]()

ابی وقتی دراز کشیده بود روی سن![]()
پ.ن. مامان گل میدونست که می خوام برم
و می دونست هم که خیلی بالا و پایین می پرم
بهم سفارش اکید کرده بود که شام بخورم و برم
ولی تا ۲ نصفه شب هیچی نخورده بودم![]()
داشتم سرگیجه می مردم![]()
ولی واقعا ارزشش رو داشت![]()
واقعا لذت بردیم و شبی فراموش نشدنی رو توی زندگیمون سپری کردیم
![]()
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.