رستوران ایرانی در ایندیا
پریشب با دوستم که ۱ ساله اینجاست برای شام رفتیم یه رستوران ایرانی طرف های MG road.
با خودم گفتم آخ جون حتما یه عالمه ایرانی می بینم و فکر می کنم توی وطن هستم
ولی حتی 1 ایرانی هم اونجا نبود. البته به جز مدیر رستوران که خودش ایرانی بود.
![]()
اگه بدونین این هندی ها با چه ولعی غذاهای ایرانی رو می خوردند.
![]()
ما هم یه چیکن تنوری سفارش دادیم که الحق و الانصاف خوشمزه بود.
![]()
(من واقعا نمی دونم چرا اینقده شیکمو شدم اینجا.
![]()
جالب توجه معصومه دایی علی: تو رو خدا اومدم ایران منو تحویل بگیر! حیف اون ایروبیک هایی که هر روز می رفتیم!)
![]()
نون داغ ایرانی رو هم برامون آوردند و من دلم عجیب هوای ایران رو کرد... آخرین بار توی ایران سر سفره ی افطار نون داغ خورده بودم که داداشی خریده بود.
![]()
(بچه ی لوس!)
آخر سر هم یه پیاله آوردند که توش آب و یه نصفه لیمو بود.
دوستم گفت اینو آوردند که دستاتو باهاش بشوری و ضد عفونی کنی. بعدشم بهم یاد داد. به خدا اولین بار بود که دستامو سر میز غذا می شستم. حالم داشت بد می شد.

آخرآخر هم یه مقداری نمی دونم چی!!! شبیه رازیانه آوردند برای خوردن که دهانمون خوشبو شه. کنارشم خلال دندون بود.
در کل غذای خوب، رستوران تمیز و تجربه ی بامزه ای بود.

من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.