در 4-3 روز گذشته یک پسر ایرانی روانی و یک دختر هندی بی عقل که تا اونجایی که من اطلاع دارم همه باهاشون مشکل دارن و من بحث و دعواهاشون رو با خیلی های دیگه دیدم، کلیک کرده بودن رو من

و چنان اعصابی از من (بی دلیل) خورد کرده بودند که یک روز مریض افتاده بودم خونه و برای اولین بار در کل عمرم 2 روز کامل لرزش دست داشتم.

نمی خوام بگم چیه... فقط می تونم با کنایه بگم که معنای واقعی دوستی و ارزش حقیقی دوست داشتن رو در این مدت فهمیدم.

ایمیلی از عموجان محمود عزیزم دریافت کرده بودم با عنوان "کامیون حمل زباله" که برای افرادی بود که با مشکلات روانیشون برای بقیه هم مشکل بوجود میارن و اعصاب بقیه رو هم خورد می کنن. من با دو یا بهتر بگم 3 تا کامیون بزرگ حمل زباله در ایندیا تصادف داشتم این هفته و اگه خدا بخواد حضور تعفن آورشون رو تا آخر عمر از زندگیم کشیدم بیرون. البته این وسط خودم خیلی اذیت شدم. دستام هنوز داره می لرزه و روی صورتم در عرض چند ساعت 3 تا جوش گنده سبز شده و سردردهای عجیبی رو تحمل کردم... ولی ارزشش رو داشت که برای ادامه ی زندگیم، خیالم از حضور مجددشون راحت بشه.