آدمهای روانی
در 4-3 روز گذشته یک پسر ایرانی روانی و یک دختر هندی بی عقل که تا اونجایی که من اطلاع دارم همه باهاشون مشکل دارن و من بحث و دعواهاشون رو با خیلی های دیگه دیدم، کلیک کرده بودن رو من
![]()
و چنان اعصابی از من (بی دلیل) خورد کرده بودند که یک روز مریض افتاده بودم خونه و برای اولین بار در کل عمرم 2 روز کامل لرزش دست داشتم.
![]()
نمی خوام بگم چیه... فقط می تونم با کنایه بگم که معنای واقعی دوستی و ارزش حقیقی دوست داشتن رو در این مدت فهمیدم.
![]()
ایمیلی از عموجان محمود عزیزم
دریافت کرده بودم با عنوان "کامیون حمل زباله" که برای افرادی بود که با مشکلات روانیشون برای بقیه هم مشکل بوجود میارن و اعصاب بقیه رو هم خورد می کنن. من با دو یا بهتر بگم 3 تا کامیون بزرگ حمل زباله در ایندیا تصادف داشتم این هفته و اگه خدا بخواد حضور تعفن آورشون رو تا آخر عمر از زندگیم کشیدم بیرون. البته این وسط خودم خیلی اذیت شدم. دستام هنوز داره می لرزه و روی صورتم در عرض چند ساعت 3 تا جوش گنده سبز شده و سردردهای عجیبی رو تحمل کردم... ولی ارزشش رو داشت که برای ادامه ی زندگیم، خیالم از حضور مجددشون راحت بشه.
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.