برنامه ی روزانه ی این روزهای من:
این پست رو میذارم که اگه یه روزی یادم رفت که چه روزهای شلوغ و پرکاری توی زندگیم در راه علم آموزی
و خانوم دکتر شدن
و برآوردن آرزوی قلبی مامان و بابا
و البته خودم داشتم، به یاد بیارم این روزهای پر دغدغه و البته شیرین رو...
![]()
Even days (روزهای فرد؛ یکشنبه، 3شنبه و 5 شنبه):
10-8 صبح کلاس فرانسه (که این روزها خیلی برام شیرین شده و اگه تا 1 ماه پیش به خاطر سختی بیش از حد این زبان، فقط می خواستم به ترم 1 کفایت کنم، حالا قصد دارم اگه خدا کمک کنه تا آخرش برم)؛
![]()
10.30 تا 3 دپارتمان Zoology؛
![]()
Odd days (روزهای زوج؛ دوشنبه، چهارشنبه و جمعه):
10-8: کلاس فرانسه؛
10.30 تا 2.45 دپارتمان Zoology؛
3 تا 3.45 کلاس پیانو؛
9-8 کلاس ورزش.
![]()
البته روزهای چهارشنبه و شنبه، کلاس ILTES هم دارم که ساعت 10.30 هست تا 12.
![]()
![]()
![]()
البته مابین این کلاسها و بعد از اون کارای جانبی مثل کارای خونه، تمیز کردن خونه، خرید برای آشپزخونه و خونه، ماست درست کردن!، لباس شستن، غذا درست کردن و ... خیلی کارای دیگه هم پیش میاد.
![]()
به علاوه خیلی چیزا و کارها اتفاقی پیش میاد و مجبورم خودم انجامشون بدم مثل پنچر شدن لاستیک ماشین
، پرداخت پول برق، آوردن نجار برای درست کردن در خونه!
آوردن چاه باز کن برای باز کردن چاه گرفته شده ی آشپزخونه
، کارای مربوط به دانشجوهای خارجی، رفتن به بانک برای پرداخت اجاره خونه و.....که باعث میشه من خیلی از شبها فقط حدود 4 ساعت بخوابم!!!
![]()
روز یکشنبه هم که مثلا تعطیلم! مثل کزت دارم کار می کنم!
![]()
این وسط مسط ها! شاید یه پارتی ای؛ تولدی، پیک نیکی، رستورانی، کافه تریایی، مرکز خریدی هم جور شه که برای تجدید قوا و روحیه و ورجه و وورجه (که عاشقشم!) برم.
![]()
خلاصه که به شدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت سرم شلوغ می باشد.
![]()
پ.ن1. از اینطور زندگی کردن لذت می برم. هر چند ممکنه به نظر سخت بیاد. ولی از اونجایی که من در ایندیا، آرامش دارم و هیچ tension و استرسی ندارم، هیچ سختی ای رو تحمل نمی کنم که هیچ! بهم خوش هم می گذره... اینم به خاطر قابلیت زیاد من در برقراری رابطه با اطرافیانم هست و اینکه واقعا می تونم با هر محیطی و هر شرایطی خیلی زود رابطه برقرار کنم. خدا کنه همیشه همین طوری بمونم!
![]()
پ.ن2. بعضی وقتها خودم رو نمیشناسم! واقعا من اون راحله ی نازنازی بودم که باید شبها 8-6 ساعت و بعدازظهرها 2 ساعت رو حتما می خوابیدم و وقتی می خوابیدم هیچ کی جرات نداشت جیک بزنه و یا جراغی رو روشن بذاره؟ این روزها و شبها اونقدر خسته میشم (البته خستگی های شیرین) که اگر فرصتی پیدا کنم توی ماشین، روی لپ تاپ، توی سر و صدای بچه ها که دارن توی پارک پایین خونه ام بازی می کنن و توی نور 100 تا پروژکتور هم که شده می خوابم... یعنی بهتره بگم غش می کنم. و این خواب بسیاررررررررر لذت بخش تر از اون خوابی هست که راحله ی نازنازی 4-3 سال پیش داشت!
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.