River Rafting
امروز (بهتره بگم دیروز!) با جمعی از هندی های دوست داشتنی (حدود ۸۰-۷۰ نفر) و چندین نفر اروپایی، رفتیم River Rafting
![]()
من تنها ایرانی جمع بودم
![]()
اینقدررررررررررررر خوش گذشت، این قدررررررررررر جیغ کشیدیم، اینقدررررررر ترسیدیم و اینقدرررررررررررررر لذت بردیم که نگو
![]()
تجربه ی بسیار شیرینی بود و دیروز یکی از بهترین و فراموش نشدنی ترین روزهای زندگیم
![]()
البته سرگرمی خطرناکی هست و اولش ازمون امضا گرفتن که اگه مردیم یا دست و پامون فلج شد یا هر بلای دیگه ای سرمون اومد خودمون مقصریم و خطرش رو قبول کردیم
![]()
البته اولش کلی بهمون آموزش دادن و جلیقه ی نجات و هلمت (کلاه ایمنی) بهمون دادن که کمتر بمیریم!
![]()
توی boat (قایق) ما 6 تا پسر بود، و 3 تا دختر بودیم که مریخی ها حسابی هوامون رو داشتن
![]()
به همراه leader اون قایق که آدم بسیاررررررر باحالی بود.
با پاروهاشون بازی می کردن، کلی آب می پاشیدن روی هم. تازه کلی هم آواز و شعر و بازی یادمون دادن!
![]()
وقتی از جاهای خطرناک رود عبور کردیم و به جای آرومش رسیدیم همه ی قایق ها ایستادن و همه پریدن توی آب برای شنا. اگه شنا هم بلد نبودی مهم نبود چون با اون جلیقه میومدی روی آب.
![]()
اولش نرفتم. ولی بعدش دیدم همه ی دخترها رفتن و فقط من موندم. خیلی ضایع بود.
منم رفتم. رفتن همانا و لذت بردن همان و آخرین نفری که با التماس سایرین برگشت توی قایق همان.
![]()
![]()
![]()
چرا اینطوری نیگاه می کنین؟! خوب خیلی باحال بود
![]()
وقتی از کنار بقیه ی قایق ها عبور می کردیم با کلاهاشون و پاروهاشون رومون آب می ریختن
یک کثافت کاری شده بود.
![]()
اکثر خانوما با شلوارک خیلی کوتاه و تاپ اومده بودن
من، مثل این بدبخت هایی که هیچی بلد نیستن (واقعا هم نمی دونستم اینطوریه) با شلوار لی و تیشرت رفته بودم!
![]()
وقتی اومدم خونه یکراست پریدم توی حموم که قیافه ام عین سیل زده ها شده بود
![]()
پ.ن1. خداییش اینا هم زندگی می کنن و ما هم ... ای... چی می شه گفت؟
اگه بدونین اینا چقدر شادن. شاید پول نداشته باشن زندگی کنن، ولی همیشه خوش هستن
![]()
پ.ن۲. این چند ساعت قشنگ حدود ۳۰ هزار تومنی برام آب خورد. ولی ارزشش رو داشت
(بیچاره حاج حسین... بابام رو می گم
)
شوخی کردم بابا!
دیشب بهش گفتم رفتم
کلی هم خوشحال شد که بهم خوش گذشته. (همه اش که نمی شه درس خوند! مخم کپک زد!)
بابا فقط گفت با این هندی ها میری نندازنت توی آب!
![]()
مامان گل هم خوشحال شد و فقط گفت می دونم مواظب هستی ولی بیشتر مواظب باش.
![]()
قربون اون دل مهربون و اون دلواپسیهای قشنگتون برم من
![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن۳. هنوز از حموم درنیومده بودم که servent ام اومد و هنوز اون نرفته بود که صاحبخونه دوست داشتنیم همراه دخترش و خانومش و دوستش و خونواده اش از بمبئی اومدن خونه ام. البته زودی رفتن
خیلی آدمای باشخصیت، تحصیلکرده و باسواد و مهربونی هستند
![]()
بازم دعوتم کردن بمبئی
خودم هم خیلی دوست دارم برم. تا ببینم کی وقت میشه
![]()
پ.ن۴پس از یک روز پرتلاش، الان تمام بدنم کوفته اس! آدم که نمی شم... همه اش در حال ورجه وورجه و بالا پایین پریدن هستم
![]()
اینم چند تا عکس از river rafting (پیشنهاد می کنم حتما یکبار توی عمرتون تجربه اش کنین و البته قبلش زبونم لال وصیت نامه اتون رو بنویسین
...امروز من در حد مرگ ترسیدم
...ولی به enjoymentش می ارزید
):






من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.