یک شنبه  ی گذشته یک اتوبوس گرفتیم و با بچه ها رفتیم "لوناولا" که نزدیک پوناس.

حدود 30 نفر ایرانی بودیم و یک کره ای.

هر کسی ناهارش رو خودش باید می آورد. که پیشنهاد شد جوجه بگیریم و از شب قبل توی پیاز و زعفرون و نمک و فلفل بخوابونیمو سیخ و ذغال هم هر کسی باید برای خودش می آورد.

هوا محشر بود. اعتراف می کنم که تا این سن، توی هوایی به این زیبایی و در جنگلی به این قشنگی نفس نکشیده بودم. هوا بهشتی بود. واقعا اگه بهشت اینطوریه من دوست دارم برم!

بارون هم میومد. و همه از زیر بارون بودنمون لذت می بردیم. موهای همه خیس خیس شده بود و ازش آب می چکید. از شعف و خوشحالی جیغ می کشیدیم. توی مه، عکسهای زیبایی گرفتیم. کنار آتیش کباب خوشمزه ای خوردیم. و تا دلتون می خواد عکس گرفتیم. یعنی خودمون رو خفه فرمودیم! توی اتوبوس آواز می خوندیم. بچه ها می رقصیدن... دور آتیش و توی اتوبوس...

بعد از این مدت فعالیت شدید، واقعا به چنین جوی احتیاج داشتم. روحیه ام کلا عوض شد.