بعضی وقتا... وقتی از وطن و عزیزانت دوری... فرشته های کوچولویی پا به این دنیای بزرگ میذارن که تو از خوشحالی توی پوستت نمی گنجی

نمی دونی چجوری بپری بری ایران و اون نی نی ها رو بغل کنی و ماچ بارونشون کنی

فقط می تونی زنگ بزنی- ایمیل و یا اس ام اس بدی و به مامان و باباهاشون تبریک بگی

ولی حس خیلی غریبیه ... این حس که نمی تونی از توی کالبد زمان و مکان خودتو پرت کنی جایی که به واقع دوست داشتی الان اونجا بودی

چندین نی نی توی این ۳ ماه بدنیا اومدند

ولی من عکس ۲ تاشون رو دارم

اولیش "آیدان" کوچولوی بانمکه که پرینت رنگی باباشه

من با بابای آیدان از طریق اینترنت آشنا شدم. بابای آیدان شد "عمو طاهر" من. و من مثل یک عموی واقعی دوسش دارم.

اون موقع ها عمو مجرد بود. وقتی با یک خانوم بسیار مهربون و با شخصیت نامزد شد من با خانومش که زن عموم شد رفیق شدم

ماها همدیگه رو دوست داریم- مثل یک خونواده ی واقعی.

اینم عکس های دختر عموی اینترنتی من... (آیدان کوچولوی نازنازی):

این آیدان کوشمولو همزاد منه دقیقا صبح روز ۲۴ اردیبهشت بدنیا اومد

نفر بعدی نوه ی عموی مامانم. دختر پیمان عزیز و لیدای مهربونم

اسمش "روبینا" هست و تازه بدنیا اومده:

پ.ن. از همین جا به والدین این فرشته های کوچولو تبریک می گم.

ان شاالله بچه های خوب و صالحی باشن براتون