driving liscene
مدتی هست که دوستم بهم رانندگی آموزش میده. ماشینشم میده بهم بعضی وقتها. دیروز قبل از رفتن به دانشگاه رفتم بنزین بزنم که آقای پمپ بنزینی اومد طرفم و به هندی گفت پول خورد می خواد. البته بماند که چه زجری کشیدم بهش بگم "هیندی معلوم نهی" و اونم نمی فهمید و همه اش با هندی می خواست بهم بفهمونه. آخر سر هم مهارتم در فهمیدن ادا و اصول اینها به کمکم اومد و 10 تا 10 روپیه ای بهش دادم. اینقده خوشحال شد که نگو. مثل اینکه دنیا رو بهش دادن. یه دفعه دیدم دور ماشین پر از آدمهایی با لباس آبی شد! همه ی کارکنان پمب بنزین اومده بودند طرف من:
- ناماسته مادام!!! (سلام خانوم!!!) چای....
منو دعوت به چای هندی کردن و از اونجا که دیرم شده بود قبول نکردم. ولی گفتند دفع ی بعدی حتما باید بخوری. و به زیبایی بدرقه ام کردن.
اینم از محبت های بی دریغ هندی ها...
پ.ن بسیاررررررررررررررر مهم: بنده گواهینامه ی رانندگیم رو در هند دریافت کردم. گرفتنش سخته ولی ممکن. می خوام برم بین المملیش کنم که ایران راحت باشم. البته برای این کار باید برم بمبئی که فعلا وقتش نیست.
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.