27.gif

ما که توی زندگیمون از این فیلما ندیده بودیم! جل الخالق! این بشر 2 پا چی می تونه بسازه و چی کارا که نمی تونه کنه! رفته بودیم همون سینما باکلاسه که پارسالم می رفتم. اسمش سینما E- Square هست. و خیلییی بزرگه. همون که طبقه ی بالاش دیسکو و سونا و جکوزی داره. داخلشم کلی کافی شاپ و مغازه هست. یادتونه که؟!

phil_15.gif

وقتی می خواستیم وارد شیم عینکهای مخصوصی بهمون دادند که بایستی فیلم رو با اونا میدیدم.

اول که بدون عینک مخصوص بودم پرده سینما تار بود. بعد که اون عینکو می زدی تازه می فهمیدی دنیا دست کیه؟!

boredsmiley.gif

اصلا کاری ندارم که چقدر فیلم طبیعی بود. اگر به خاطر خجالت از دوستانم نبود چند بار وسط فیلم گریه می کردم.

begging.gif

ترسیده بودم. توی اون گرما می لرزیدم. بدنم یخ شده بود.

viannen_16.gif

اینقده دوست داشتم بپرم توی بغل یکی و بلرزم!

lightning.gif

 میدونم چی میگین! میگین مگه آزار داری میری از این فیلمها میبینی؟

000203BB.gif

به نظر من تجربه اش خوب بود. همه چیزو آدم باید تجربه کنه و بعد تصمیم بگیره که ادامه اش بده یا نه...

البته توی صحنه های رمانتیکش وقتی مثلا یه قاصدک از بالای صحنه می خواست بیاد پایین، اونقدر طبیعی و زیبا بود که حس می کردی داره قاصدکه میاد توی چشت! فکرمیکردی پرده ی سینما رو چسبوندن به شیشه ی عینکت! اینقدر نزدیک بود.

didisaythat.gif

یه بارم توی صحنه های اکشنش یه تیکه سنگ گنده پرت شد طرف دوربین که من سرم رو سریع دزدیدم!

evilsmile.gif

 حس کردم الانه که بخوره توی کله ام!

rolleye.gif

 بعد تازه حالیم شده که اون سنگه از توی پرده ی سینما بیرون نمیاد که!

viannen_08.gif

یه چند بار هم که نقش اول فیلم توی جنگل بین یه عالمه حیوون وحشتناک گیر افتاده بود، اکوی سینما طوری بود که تو حس می کردی به جای اون شخصی. مثلا اگه صدای حیوونه از پشت میومد بلندگوهای پشتی قوی تر می شد و بالعکس. از همه جای سینما صدا در میومد! یه چند بار حس کردم حیوونه پشت منه و با وحشت برگشتم پشتم یا کنارم رو نیگاه کردم.

viannen_37.gif

عجب موجود شگفت انگیزیه این انسان دوپا!

dink_dance.gif

عکس هایی از فیلم:

 

 

avatar navi blue photo

 

27.gif