این روزها و من..
اینقده سرم شلوغه
از صبح که پامیشم میدوام تا شب
این قیافه ی این روزهای منه:

تازه نصفه شب (معمولا 1، 2 یا 3) که میرم توی تخت، چشام عین جغد بازه! همه اش فکر اینکه الان چه کارهاییم مونده؟! برم هند چیکار کنم؟! وایییییی خونه هم ندارم؟! از مامان و بابا و داداشی چجوری جدا شم؟!
ای بابا! عید هم که ایران نیستم! چقدر بد که این روزها نمی تونم مثل سابق به مامان گل کمک کنم! اونسری داداشی باهام بود و اینسری نیست ها! راستی تخت و مبل و کمد و ماشین و کلی خرت و پرت دیگه که می خوام بخرم سرم رو کلاه نذارن! زبان رو بگو! 1 سال ایران بودم و کلی قل خوردم رفتم پایین!!!!
و...

خلاصه کلی فکر عجیب و غریب و اکثرا منفی! توی مخم ویبره میره و منو به یه آدم تقریبا روانی و عصبی تبدیل کرده. بیچاره اطرافیانم.
مثلا امشب رفته بودم فتوکپی های داداشی رو از یه لوازم التحریر آشنا بگیرم. آقاهه خیلی خوب و مهربونه و همیشه به من و مامان گل لطف داره و همیشه برای نگرفتن یا حداقل کمتر گرفتن پول اصرار داره:
- (طبق معمول همیشه) خوب... آقای تولی چقدر بدم خدمتتون؟
- هیچی راحله جان... قابلتو نداره!
- آقای تولی لطفا بگین چقدر شده می خوام برم کلی کار دارم.
- گفتم که هیچی! می خوای بری... دیگه این اواخر مهمون ما!
- آقای تولی من اعصاب ندارما!!!! از صبح که پاشدم می خوام همه رو بزنم!!!! میگین چقدر شده؟!
![]()
(در همین حین دختر خانوم محترمی که اونجا پیش آقای تولی کار می کنه و با هم توی این مدت دوست شدیم گفت: واییی من برم اونطرف! چقدر تو امشب عصبی هستی- در حالیکه به شدت می خندید!)
بیچاره مجبور شد پول رو بگیره و...
![]()
.
.
.
دوستم زنگ زده (از اون دوستهاییم که کلی باهاش تعارف دارم. طرف و شوهرش استاد دانشگاه هستند و شوهرش داره ارمنستان دکتری می خونه)
- خب راحله جان داری میری؟! آخییییییییییی مامانت! یه دونه دختر هم هستی و... چقدر براش سخته!
- خیلی ممنون که دلم رو خالی کردی حسابی! به جای روحیه دادنته!!! دیگه من از شماها توقع ندارم که اینطوری ...
- ای وای راحله جان ببخشید...

بعدش کلی ازش عذرخواهی کردم و گفتم که این روزها اصلا حالم دست خودم نیست...
![]()
...
خلاصه اینکه یا دارم دور و بر پایان نامه و لپ تاپ می گردم، یا دارم مهمون داری می کنم! یا دارم میرم مهمونی! یا دارم جواب SMS میدم! یا دارم SMS میگیرم! یا جواب تلفن میدم! یا تلفن میکنم برای کارای هند و گرفتن خونه! یا برای کارای آماری دارم زنگ میزنم اینور و اون ور یا....
یکی منو نجات بده لطفا!

...
امروز یکی از دوستام سرزده اومد خونمون. اینقده خجالت کشیدم! چرا؟! چون توی اتاقم جا برای نشستن نبود. یه طرف پروانه ها! یه طرف گلهای خشک شده پخش زمین، یه طرف لپ تاپ و سیمهاش، یه طرف میزو کاغذ و ماشین حساب و...
گوشه ای (فقط گوشه ای) از کارهام رو به دوستم نشون دادم.گفت:
- وای راحله چقدر سختی کشیدی.... چقدر کارت پرزحمت بوده... خدا کنه نتیجه بگیری...
...
تقریبا تا حالا 40 کیلو بار جمع شده. البته یه ارگ هم خریدم که دارم میبرم. با وسیله های بعدی حدودا 90-80 کیلویی بار دارم!!! خوش به حال فرودگاه که می خواد اینهمه اضافه بار بگیره و بیچاره بابام که ...
...
2 تا فرمول از 5 فرمول بخش آماری پایان نامه کلافه ام کرده. حدودا 2 ماه هست که دارم روش کار می کنم یا فکر می کنم. ولی...
![]()
...
راستی شرکت نارسیس لغات ضروری تافل رو به صورت نرم افزار لایتنر درآورده که برای همیشه به حافظه بلند مدتت سپرده میشه.
این روزها دارم روی اون هم کار میکنم. کسانی که احتیاج دارن می تونن برن به آدرس www.narcissoft.com و قسمت یادگیری ماکزیمم و سفارش بدن.
از رضای دایی علی که اینو بهم معرفی کرد خیلییییی ممنونم. واقعا چیز خوبیه. ممنون پسردایی.
...
به چند نفر توی هند سپردم برای خونه. که بیچاره ها کلی دنبالشن برام.
هنوز نرفته خدا جون هوام رو همه جوره داره ها. البته اینا اکثرش به خاطر دعاهای مامان گل و نذر و نیازهاشه.
همه اش روزه اس! میگه برای تو وداداشی کلی روزه نذر کردم که باید بگیرم. وقتی خدا جواب آدمو میده آدم باید سپاسگذار باشه.

قربون خودت و قلب مهربونت برم مامان گلم.
...

امروز ولنتاین بود.
از همه جای ایران و دنیا برام تبریک اومده بود. منم از اینجا این روز رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم.

...
من برم که تا نصفه شب باید بیدار باشم و بعدشم صبح زود بیدار شم.








من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.