پریروز دور سوم نمونه گیری تموم شد. دوری که کلی هزینه بر بود و پرخطر،

 به همراه یه قبض جریمه ی ماشین و یه تصادف کوچولو

و یه راحله ی گریان.(از شدت عذاب وجدان) 

ولی همچنان با یه بابای گل که همه اش می گفت عیب نداره، فدای سرت، غصه نخور؛

با یه داداشی گل که چند بار از درس و دانشگاه و کارش زد و باهام اومد نمونه گیری؛

 و یه مامان مهربون گل که همیشه هوامو داره و با وجود پادردش همیشه همراهیم کرده و دعاها و نذرو نیازهای خالصانه اش همیشه همراهم بوده.

خدابا به خاطر این همه نعمت شکرت

پ.ن. یه دور دیگه مونده. صبر ندارم تموم شه