فستیوال رنگها
12 مارس در هند فستیوال رنگها بود. اسمش Holi هست. توی این روز همه جا تعطیله و مردم با پاشیدن رنگها به هم روز شادی رو برای همدیگه می سازند.
![]()
این عکسیه که از مراسم شادی صاحبخونه ام گرفتم (از پنجره ی حموم!).
(اگه خواستین روی عکس کلیک کنین تا بزرگ شه.)
اینقدر به کاراشون خندیدم که دلدرد گرفتم. همه اش روی هم آبهای رنگی می ریختند یا با رنگ سر و صورت و دستها و لباسهای همدیگه رو رنگی می کردند. توی خونه ضبط هم گذاشته بودند و گاهی اون وسط ها با هم می رقصیدند.
![]()
جالب اینجا بود که هر کی می رفت توی خونشون به زور می کشوندنش توی جمعشون و رنگیش می کردند! از جمله یه خانوم و آقای نگون بخت که با لباس بیرون نمی دونم کجا داشتند می رفتند.
![]()
خلاصه که اونقدر به هم رنگ پاشیدند و رقصیدند که خسته شدند.
![]()
من که می ترسیدم اونروز برم بیرون! چون تقریبا همه از وسیله های رنگ پاشی داشتند و بعضی ها به هیچ کسی رحم نمی کردند. تقریبا هر کسی رو روی موتور یا پیاده میدیدی لباسش، صورتش یا موهاش رنگی بود. نوبت دندونپزشکی هم داشتم و با ترس و لرز رفتم. قبلش هم رفتم رستوران "کوبه" و "سیزلر" خوردم. جاتون خالی خیلی خوشمزا اس. من عاشق این بخارهام که با جیلیزو ویلز از غذا میاد بیرون. البته برای 3-2 دقیقه. بعدش که صورتحساب رو آوردند توش یه کارت پستال زیبا بود که نوشته بود : "Happy Holi". به همراه یه بسته رنگ قرمز خوشگل که عکس طوطی روش بود.
![]()

من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.