از شاهکارهای اخیر بنده!!!
اومدم شام درست کنم.گفتم یه سوپ باحال خوشمزه درست کنم. مهمون هم داشتم.
![]()
یه خورده از برنجو قورمه سبزی ظهر اضافه اومده بود به همراه سبزی خشک و لپه و عدس و ادویه و سیبزمینی و پیاز و گوجه ی رنده شده ریختم توی قابلمه. جاتون خالی که ببینین چه بویی راه افتاده بود!
![]()
نیم ساعت مونده به حاضر شدن کامل غذا!!! رشته رو ریختم. هی می رفتم نیگاه می کردم ولی حس می کردم قیافه ی سوپه ناجوره!
![]()
در آخر متوجه شدم به جای رشته ی سوپ رشته ی آش ریختم توی غذا!
![]()
هم شبیه آش رشته شده بود و هم شبیه سوپ و در نهایت طعم هیچ کدوم رو نمی داد. به دوست گفتم بیاد شاهکارم رو ببینه. در حالیکه بغض کرده بودم. دوستم زد زیر خنده:
- ای خدااااااااااااااااا! راحله کدوم بدبختی می خواد بیاد تو رو بگیره!!!
![]()
بعد با هم خندیدیم.
![]()
![]()
خوب شد جیگر و دل و قلوه توی یخچال داشتم که دوستم کباب درست کرد باهاش! چون ظاهرا از مزه ی غذای فضایی خوشش نیومده بود!
![]()
پ.ن. ولی خودم خوردم. خیلی هم خوشمزه شده بود.
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.