grade A
روز ۴ مارچ نتایج امتحان زبان رو زدند روی بورد. بماند که چقدر اعصابم خورد بود بابت اینکه فکر می کردم امتحان رو خراب کردم. و بگذریم از اینکه شب قبلش همه اش کابوس می دیدم که روبروی اسمم واژه ی "فیلد=افتاده" درج شده بود.
![]()
یه عالمه از بچه ها اومده بودند ببینند نتیجه چی شده. توی دلم با خدا جونم درد دل می کردم و حرف می زدم!:
"خدا جونم می دونی که وقت نداشتم ولی همه ی سعیم رو کردم. خودت کمکم کن. نذار آبروم بره. دیدی که امتحانشم سخت بود! ردیف اول هم بودم و موبایل هم نداشتم که تقلب کنم!!! همه ی امیدم به خودته..."
![]()
بعد از کلی معطلی بالاخره نتایج رو زدند. اصلا باورم نمی شد که رتبه ی A شدم! یعنی از بالاترین نمرات کلاس! همه اش فکر می کردم اشتباه میبینم. چند بار چک کردم. بچه ها و استادها هم بهم تبریک می گفتند. ولی فکر می کردم خوابم!
![]()
تا موقع بیرون اومدن از اینترنشنال سنتر چند بار رفتم دوباره نیگاه کردم ببینم نمره هه سرجاشه یا نه!
![]()
پی نوشت به خدا: سجده های شکر من و ادای نذرهام که اکثرا صلوات بود شاید گوشه ای از محبت هاتو جبران کرده باشه. کاش میدونستم چرا اینهمه دوستم داری و همیشه مراقبمی. به هر حال ممنونتم خدای مهربونم.
![]()
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.