روز 28 صفر
به دلم افتاده بود که از دوباره شعله زرد درست کنم. مثه اون سری درست کردم. تفاوتش این بود که اینبار واقعا نمی دونستم کجا شعله زردها رو پخش کنم.
![]()
بردم انجمن اسلامی که حدود 3 ربع تا خونمون راهه. متاسفانه گفت یخچالمون پره و در ضمن فرداش program دارند. ببرم و فرداش بیارم. نمی دونستم چیکار کنم.
![]()
یهو به ذهنم رسید ببرم خونه یکی از دوستام که اون اطرافه. بردم گذاشت توی یخچالش و قرار شد فرداش ببره برای نماز جماعت بده به مسؤولش.
![]()
پ.ن. خدا جونم مرسی که بازم بهم توفیق دادی. ممنونتم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 11:22 توسط راحیلا
|
من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.