تصاویری از تولد

حالا نوبتی هم باشه، نوبت گذاشتن عکسه

البته عکسا زیاد نیستند و خودم هم توشون نیستم!

ولی از هیچی بهتره

 

 

کیک قشنگم که Non-Veg هست و بدون تخم مرغ که همه بتونن بخورن

کیک آتیش گرفته ی من

کلاه بوقی هایی که کلی باعث شد بخندیم

نمایی از برخی کادوها

از یه طرف دیگه

سولکی نازنین، دوست داشتنی، گل، مهربون، جیگر، عسل و... و کارت پستالی که خودش درست کرده بود.

کارت پستاله ۳ بعدیه و معلومه کلی وقت صرف درست شدنش شده. پایینش هم به کره ای نوشته:

"راحله تولدت مبارک" و "I love you".

من عاشق سولکی هستم

اولش که اومد رفت توی آشپزخونه و برای خودش تخم مرغ آب پز کرد. گفت توی کره ما ساعت 6.30 شام می خوریم و الان گشنمه!!!

 

 

اولین جشت تولد اینترنشنال من! و بزرگترین سورپرایزش!

 

butterflybutterfly

butterflybutterflybutterflybutterflybutterfly

butterflybutterfly


دیشب خیلییییییییییییی بهم خوش گذشت. مثل اینکه به مهمون هام هم خوش گذشته بود. مخصوصا خارجی ها.

همه اش تعریف می کردند. از اول تا آخر.


هی منو صدا می کردند و از سرتا پای خودم و قیافه ام و مهمونی و پذیرایی و محل برگزاری جشن و... تعریف می کردند. همه اشونم گفتند که چقدر جشن های ایرانی ها باحاله و به ما داره واقعا خوش می گذره.

 

60 نفر از ابتدا دعوت بودند، که 20 نفرشون در جا گفتند نمیایم. چون امتحان داریم، می خوایم بریم ایران، مریضیم یا ... شدیم 40 تا. ولی برای اینکه می ترسیدم یه موقع اتفاقی نیافته و مهمونا زیاد نشن، 50 تا صندلی سفارش دادم. شام و کیک هم برای 50 نفر سفارش دادم. فکر می کنین چی شد؟! هیچی! حدود 20 نفر از کسانی که گفته بودند 100% میایم نیومدن! و من...

خیلی اعصابم رو خورد کردند. ولی در عوض مهمونهایی که اومده بودند اونقدرررررررررر برام عزیز بودند که اونایی رو که نیومده بودند و بعضا ارزش فکر کردن هم دیگه برام ندارند رو فراموش کردم.

yapyapyapf.gif 

اول همه بزرگترین سورپرایز جشنم رو بگم. حدودا 2 ساعت از مهمونی گذشته بود. تازه کیک رو آورده بودند و منتظر بودیم بقیه ی مهمونا بیان تا مراسم کیک بری و شمع فوت کنی رو انجام بدیم. که یهو دیدم استاد راهنمام!!!! و خواهرش با کادو وارد شدند!!!!!!! داشتم غش می کردم. همین طوری روی هوا دعوتش کرده بودم ها! چون همه می گفتند محال استاد راهنماها مهمونی ها و پارتی های دانشجوهاشون برن. اصلا توقع نداشتم بیاد. راستش وقتی دیروز می خواستم زودتر از توی دپارتمان جیم شم! برای اینکه بهانه ای برای زود رفتنم بیارم گفتم که امشب birth day party م هست و گفتم زشته دعوت نکنم و دعوت کردم برای خالی نبودن عریضه. ولی وقتی استاد نازنینم رو توی درگاه دیدم نفهمدیم چجوری پردیم بغلش! مثل بچه های کوچولو! اصلا هم ولش نمی کردم. بچه ها همه به احترام استادم پا شده بودند و براش دست می زدند. استادم کادوهاش رو بهم داد و گفت باید بره. ولی ازش خواهش کردم که بمونه و زودی کیک رو آوردیم. (بعدش زودی رفت)

یکی از بچه های شیطون جشن (آقای همتی همکلاسی پارسالم)، 21 کلاه بوقی فوق العاده بچگونه خریده بود که هر کاری کرد موفق نشد بذارش روی سر من. برای همین نامردی نکرد و رفت بزرگترینش رو که صورتی بود و عکس خرگوش روش بود و همین طور کلی جینگولی دور و برش آویزون بود داد دست استاد راهنمام

و به دور از چشم من ازش خواست که به من بگه بذارمش روی سرم و موفق هم شد. 29 شمع کوچیک روی کیک بود و همین طور 2 شمع که عددهای 2 و 9 روش بود. 2 تا فشفشه ی گنده هم دور و بر کیک بود که واقعا زیباش کرده بود. چراغ ها رو خاموش کردیم و آهنگ تولدت مبارک اندی گذاشته شد. بچه ها هم happy birthday to you  رو برام می خوندند.

بماند چه زجری کشیدم تا اون شمع ها رو خاموش کردم ولی بالاخره با کمک مهمونها! شمعها خاموش شدند! بعدش یکی از دوستام که 6 سال اینجاش بهم گفت برو اولین برش کیک رو بده به استادت و کمی هم بذار توی دهنش. این رسمه اینجا! منم همین کار رو کردم. و می خواستم با کارد پلاستیکی خیلی کوچیکی که دستم بود بذارم توی دهنش که با دستش زد توی کیک و کمی گذاشت توی دهنم! اینم از رسمای عجیب و غریب هندی ها. ناگفته نمونه که یکی از دوستای نپالیم هم وقتی ظرف کیک رو بهش دادم همین کار رو کرد! البته 2 تن! از قشون ایرانی که فوق العاده شیطون تشزیف دارند پریدند طرفم و happy birthday گویان یه مشتتتتتت خامه رو برداشتند و صورتم رو باهاش سفید کردند! (یکی دیگه هم می خواست یکی از گیلاسهایی رو که روی کیک بود بذاره روی دماغم که نذاشتم.

قیافه ام رو اگه بدونین چجوری شده بود دلدرد می گیرین از خنده.


دیگه اینکه آهان. 2 تا از اساتید کلاس زبان هم اومده بودند. خانوم آیشواریا و آقای امتیوز. که خیلی خوشحالم کردند. اینا خیلی جوون بودند و نه تنها چند ساعت موندند بلکه کلی هم رقصیدند!

هندی ها که همه جا رو گرفته بودند! نمی دونم چرا اینقده باز می رقصن. شام هم ساندویچ الویه بود که دست رستوران ایرانیه درد نکنه واقعا خوشمزه و تمیز درست کرده بود. فقط یک نفر VEG  (گیاهخوار) بود و نتونست بخوره که من کلی ازش عذر خواهی کردم.

موقع باز کردن کادوها باید انگلیسی صحبت می کردم و برام کمی سخت بود. مخصوصا اینکه 2 تا از اساتید زبانم هم بودند! فکر می کردم باید سخنرانی کنم!

کادو ها خیلی قشنگ بود و من از همه اش خوشم اومد.

تا اونجا که بتونم می نویسم کی چی آورد:

استاد راهنمای عزیزم: یک شال قرمز بسیار زیبا که مناسب ایرانه به رنگ سرخ آبی سیر و بسیار شیک + شکلات + یک مجسمه ی صورتی که یک دختر توی یه تنگه آبه و یه عالکه پولک دور وبرشه.

استاد fast speak و همکلاسیهام (فقط پسرها اومده بودند!) Harshal, Pravin, Abhey : یک کتاب در مورد ancient India.

داداش مهبان کوچولوم و همخونه اش پیمان کوشمولو و باربد دوستشون (اینا متولد 71 تا 72 هستن! و من نسبت بهشون احساس مادری دارم!) به همراه سپیده دوستشون: یه teddy bear صورتی ناز و خوشگل و یک کیف مشکی.

دکتر علی (همسایه ام): یه کتاب یوگا و cdش.

مژده ی عزیزم (همکلاسیم) و حسین رنگرز (برادر کشتی گیر معروف) و نسترن و مهسا (هم دانشگاهی هام): یه سرویس بسیار خوشگل گوشواره و گردنبند و ساعت مچی که پر از نگینه و نقره ای و صورتی قاطیه.

دکتر هدی (هم دپارتمانیم ) و همسرش (فراز): یه گلدون خیلی خوشگل و یک رز قرمز روش.

دکترالهام و دکتر رضا (هم دپارتمانیم): 2 دکوری بسیار خوشگل شیشهای که روی یکیش ساعته.

بی وک (دوست نپالی): یک کیف پول آبی خوشگل.

سولکی (دوست بسیاررررررر با نمک و دوست داشتنی کره ایم): یه غذای کره ای که خودش درست کرده بود، یه جعبه کیک که از کره آورده بود و یه کارت پستال بسیارررررررر زیبا که خودش درست کرده بود.

خانوم آیشواریا (استاد زبان): یه کتاب رمان.

دکتر سعید و دکتر بابک (هم دانشگاهی هام): 1000 روپیه (هر روپیه تقریا 23 تومنه).

سپیده، آریا و محمدرضا (دوستای بسیار باحال و فتقریبا همسایه (یه کیف)

فرین (هم دپارتمانیم): یه جفت گوشواره و کیف پول.

رویا (هم دانشگاهی): حلقه

شب خوبی بود. بهترین خاطره رو دوستانم برام بجا گذاشتند. دوستانی واقعی و به واقع مهربون و دوست داشتنی. همین طور دیشب ایتاد راهنمای گلم رویایی زیبا و جاودانه از خودش توی ذهن من ساخت که تا ابد فراموشش نمی کنم.

تشکر ویژه از چند نفر:

اول از همه: الناز عزیزم که خونه ی زیباش رو در اختیار من گذاشت و کلی همکاری کرد.

بعد:

آقای همتی و علی آقا که مثل (ببخشید) خانوما همه اش توی آشپزخونه بودند و کلی کمک کردند.

و همه ی مهمون هام که با اومدنشون خاطره ای زیبا از بهترین جشن تولد عمرم توی ذهنم ساختند.

flirtysmile3.gif

و اول و آخر و همیشه: تشکر ویژه از خدای مهربونم که این همه شادی رو نصیب من کرد.

 

پ.ن1. دیروز داداشی سر ظهر با ذوق زنگید و تولدم رو تبریک گفت. داداشی هیچ وقت این چیزا یادش نمی مونه. بهش گفتم خودت یادت بود؟! گفت نه! مامان گفت! میدونی که من ایم چیزا یادم نیمونه! بهش گفتم اشکالی نداره داداشی. ان شاالله ازدواج که کردی خودم تولد خانومت رو یادت می ندازم چون این چیزا بریا خانوما خیلی مهمه. اونم گفت: باشه حتما!

 

پ.ن2. ساعت 9 و 5 دقیقه در اولین ساعات تولدم هارشال (همکلاسی زبان) زنگ زد و تولدم رو تبریک گفت. اولین نفر بود که در اولین دقایق زنگ می زد و برام کلییییییییییییییییییییی سورپرایز بود.

پ.ن3. مامان نازنیم دیروز صبح زنگ زد و کلی تبریک گفت. بعدشم گفت:

- مامانی الان پیش من خوابیدی!

چقدر زیبا. مامانم توی رویای 29 سال پیش بود. زمانی که اولین فرزندش کنارش خوابیده بود و برای اولین بار طعم مادر شدن رو می چشید.

butterflybutterfly

butterflybutterflybutterflybutterflybutterfly

butterflybutterfly

 

اولین تولد خارج از ایران؛ 24 اردیبهشت = 14 می 2010

الان توی ایران 23 اردیبهشته و در هند 24 اردیبهشت

فردا اولین سالی هست که به جای 8 صبح، ساعت 9 صبح ساعت تولدم رو تقدیس می کنم و در ثانیه های نخست 9 صبح چشام رو میبندم و برای شروع یک سال جدید در عمرم دعا می کنم.

دعا برای خوب بودنش، برای پربرکت بودنش، برای بدی نیاوردن توی اون، یا خدایی نکرده اگه بدی اومد طاقت آوردنش، برای سلامتی خونواده ی گلم در این سن زندگیم و ...

فردا صبح ساعت 9 صبح سر کلاس خانوم باجاج (دبیر speaking) به ثانیه هایی فکر می کنم که موجود آسمانی زندگیم برای آوردن من به این دنیای پر آشوب، هدیه ی بزرگی به نام بهشت رو با دردی بسیار خرید.

به لحظاتی که بابایی برای اولین بار بابا میشه

به لحظاتی که مادرم زجر می کشید

به گریه ی خودم و به خنده ی بقیه

به بچه ی نور چشمی که بعد از یک بچه ی فوت شده، اولین گوهر خونواده ای شده که خداییش و الحق و الانصاف براش چیزی کم نذاشتن

فردا من در کشور 72 ملت 29 سالگیم رو جشن می گیرم

با دوستانی مهربون و گل

تولدم اینترنشنال هست و چند تا از دوستانم از کشورهای مختلف شرکت دارند

احتمالا یکی دو تا از اساتیدم هم بیان

استاد راهنمام هم قراره فردا بگه که میاد یا نه

کیک و شام رو سفارش دادم

همین طور صندلی

دعوتی هام 50 تا هستن

که خیلی هاشون نمی تونن بیان

حدود 25 پسر و 15 دختر می تونن بیان

فکر کنم خوش بگذره

اگه دوست دارین تشریف بیارین

خوشحال می شم

پ.ن1. 28 سالگی سنی پر تلاطم بود برای من

خیلییییییییییییی دوندگی و بالا و پایین داشت و سرشار از تجربه

می خوام از خدای مهربونم بخوام که امسال هم مثل همیشه هوام رو داشته باشه و همیشه کمکم کنه

کمکم کنه که توی خوشی ها زیادی خوشحال نشم و توی ناراحتی ها هم دووم بیارم


پ.ن2. چند ثانیه از ساعت 12 گذشته بود و تازه 24 اردیبهشت (14می) شروع شده بود که یکی از پسرهای هندی کلاسمون زنگ زد و تولدم رو تبریک گفت!

برام عجیب بود که چجوری هندی ها که ساعت 9 خوابن، تونسته تا الان بیدار بمونه؟!

گفت:

- راحیلا! من خیلی سعی کردم تا الان بیدار باشم

چون می خواستم اولین کسی باشم که در اولین ثانیه ها بهت تبریک می گم!!!

(مرسییییییییییییییییییییییییییییی ویشال عزیز)

الانم sms داده میگه من به خدا اعتقاد ندارم ولی امروز برای تو دعا کردم که خدا هر چی می خوای بهت بده توی زندگیت.


پ.ن3. اگه بدونین چه کیفی داره از ایران تماس می گیرن یا توی نت برام پیام تبریک می ذارن

یعنی یادشون بوده تولدت کی بوده

یعنی دوست دارن

یعنی ... یعنی... به خدا نوکرتونم

فدای همتون

قربون مهربونی هاتون


اول از همه :

مامان مهربون و گلم که این همه پولو برای کادو برام فرستاده

بعد:

قربونتتتتتتتتتتتتتتتتتت برم ریحانه ی عزیزم

مرسی برای این همه مهربونیت


بعد هم از:

پونه ی گلم،

فاطمه چراغی عزیزم

بیتای نازنینم

و...

همه...

همه....

خیلی زیادن

چند مورد از تبریکات:


ریحانه ی مهربون، گل، دوست داشتنی (عشق دختر عمه اش، خواهر نداشته ی دختر عمه اش :-*)


سلام راحله جونم خسته نباشی عزیزم فردا تولدته و این اولین تولدیه که ایران نیستی ولی هرجا باشی من روز تولدت رو هرگز فراموش نمیکنم عزیزم شاید فردا نتونم بیام تو نت برای همین امشب تولدتو بهت تبریک میگم تولدت مبارک راحله عزیزم امیدوارم همیشه موفق باشی راحله عزیزم خیلی دوستت دارم





داداش مجتبی گل (همولایتی)

(( آبجــــی دکـــتر جونم تولــدت مبارک باشه))

24 اردیبهشت 1360

810932tygf157vz0.gif

 جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست ..

  جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس ..

  جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام ..

  وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست ..

  ..

 عزیزدلم تولدت مبارک ..

 تک ستاره آسمون دل من تولدت مبارک ..

 مهربون همیشگی من تولدت مبارک ..

 یکی یه دونم تولدت مبارک ..

 گل نازم تولدت مبارک ..

 سرو نازم تولدت مبارک ..

 آبجی من تولدت مبارک ..

 فرشته زمینی من تولدت مبارک ..!!

 امیدوارم سالهای سال با دلی خوش و شاد زندگی کنی 

happybir.gif

سلام به آبجی گلم روز ولادتت رو بهت از صمیم قلب تبریک میگم و از خدای

بزرگ برات آروزی بهترین ها رو دارم...و امید وارم تلاش هایی که تو کشور

غریب میکنی برای اینکه به هدفت برسی به نتیجه برسه...مراقب خودت

باش...

 

u3btfs7izozu355g2b9x.jpg


یک دوست اینترنتی در گروه کلوب (حمید):


تولد تولد تولدت مبارک. تولدت مبارک عزیزدلم



ستاره عزیم در سایت کلوب :

68547cwg98wmzcn.gif

تولد تولد تولدت مبارک



h.gife.gifl.gife.gifh.gifa.gifr.gifempty.gif
butterflyراحله  لاولی , raheleh20butterfly

گل نازم تولدت مبارک

Dancing Girl
Dancing 
Girl


برای لحظه لحظه زندگیت شادی و عشق و موفقیت آرزو می کنم

http://blisstree.com/files/2008/03/chocolate_cake.jpg







http://www.netavard.com/shop/images/liliyom.jpg

Love




معصومه ی عزیزم (دختر دایی گلم):

سلام راحله جان خوبی ؟ تولدت مبارک امیدوارم همیشه سرحال و خوشحال باشی


همتون رو قد دنیاااااااااااااااااااا دوست دارم

و بیشتر از اون

thanks.gif



فیلم هندی بینهایت زیبای "houseful"

 

اون هفته با یکی از همکلاس های زبان رفتم سینما

فیلم "houseful" که یک فیلم فوق العاده جذاب، خنده دار و باحال هندی بود

Houseful Review, Housefull Review, House Full Review, Akshay Housefull Review,Akshay House Full Review

نمی تونم بگم چقدر به کارهای "آک شی کومار" (اون آقا وسطیه)خندیدیم

من تقریبا توی بغل همکلاسیم ولو شده بودم

اکثر صحنه های فیلم در لندن ضبط شده بود و بی نهایت دکوراسیون و صحنه پردازی و طراحی لباس باحالی داشت

تازه ما نصف فیلم رو نمی فهمیدیم چون به زبان هندی بود و وقتی هندی ها روی زمین و زمان از خنده غلط می زندند، من و دوستم مثل آدم های گیج و منگ همدیگه رو نیگاه می کزدیم و توی دلمون به خودمون فحش می دادیم که چرا هندی بلد نیستیم

ولی در کل داستان اومد دستمون و احساس خوبی داشتیم

هر چند اگه فیلم خنده دار نبود من از خستگی بارها خوابم می برد چون از صبح تا بعداظهر دانشگاه بودم

توی سینماهای ایران که همه اش خوابم!

دوستم که اولین بار بود فیلم هندی رو توی سینماهای هند میدید گفت:

"چقدر دیدن فیلم هندی توی سینمای هندی می چسبه"

این لینک رو هم ببینین که عکسای بیشتری داره:

www.india-forums.com/forum_posts.asp?TID=1353826

 

 

 

روز معلم مبارک

 

حضرت علی (ع)

هر کس واژه ای به من بیاموزد تا ابد مرا بنده ی خود کرده است.

روز معلم مبارك باد

برای اولین بار به تو می نویسم

به تو که آموختی به من چگونه زیستن را

به تو که معنی تمام واژه هایم شدی

به تو که در لابلای امواج دل دریایی ات هر روز و هر سال گم می شدم

به تو که ۲۲ سال مفید زندگیم را در کنار تو پر کردم

به قلب آسمانیت

به گرمای وجودت

به شیرینی کلامت

به صداقت مهربانیت قسم

که تا ابد به تو مدیونم... تا ابد

هر چه دارم از توست

و هر آنچه که بدست خواهم آورد

تمام زندگیم

تمام هستیم

تمام بودنم

تمامی نگاه زیبایی که به این دنیا و آخرت دارم

اعتقادات آسمانیم

و تمامی وجودم در ثانیه هایی خلاصه می شود که تو به من آموختی

2318384l6j3ptvrfl.png

کاش میشد خاکسار پای تمامی معلم های زندگیم شوم

پ.ن۱: من همیشه گفتم و باز هم می گم بیشتر از همه به معلم کلاس اولم مدیونم

"خانوم رهبری عزیزمهمیشه برای من معنای بهترین ها بودی

و همیشه یادت لبخندی زیبا بر روی لب هایم می نشاند

تا همیشه و برای همیشه مدیونتم

دوست دارم روزی با مدرک دکترا روز معلم رو در کنار تو بگذرونم

و میدونم اون موقع هست که تو بزرگترین کادوی دوره ی معلمی ت رو خواهی گرفت

به امید اون روز

یادمه خانوم رهبری من رو خیلی دوست داشت

چون از طرفی بچه ی درسخونی بودم

و از طرفی هم اسم تنها دخترش "راحله" که ۱ سال از ماها بزرگتر بود

اون موقع ها (سال ۶۶) چه کوچولو بودم

تصور کنین:

یه راحله ی ۶ ساله ی شیییییییطططططططططووووووووووووووووووننننننن

1237700nzzz1nhcyz.jpg

چندین سال پیش در آمریکا دانشمندی بزرگ نمایشگاه کتابی برگزار می کنه

پر از کتابهای آنچنانی علمی

ولی در سر در نمایشگاه، کتاب کلاس اولش رو توی قاب شیشه ای محفوظی نیگه می داره

و میگه این کتاب بزرگترین کتاب تاریخ زندگیم بوده.

1067002xty3fwbjgn.png

پ.ن۲: روز معلم مبارک مامانی

به تو که اولین و آخرین معلم بزرگ زندگیم بودی

کاش میدونستم چجوری ۲۲ ساااااااااله داری به وروجک های کلاس اولی درس میدی و باز هم علاقه داری

مامانم امسال باز نشسته شد

ولی باز برای رفتن به کلاس اول و آموزش بچه ها درخواست داد

می گه:

من حتی اگه یه کلمه به این بچه های پاک آموزش بدم برای اون دنیام کفایت می کنه

می دونی چقدر ثواب داره؟

قربونت برم من

 

 

 

 

یه فیلم سه بعدی دیگه...

 

 اونجایی که امروز Labour Day بود و تعطیل کلی کارای عقب افتاده ام انجام شد

کمی درسهای عقب افتاده ام رو خوندم

و تازه وقت اضافی هم آوردم

برای همین تصمیم گرفتم برم سینما

اونم برای اولین بار در هند بصورت تنهایی!!!

 

رفتم توی سایت سینمای هند:

http://in.bookmyshow.com/

وبعدشم توی سایت سینمای پونا

دیدم فیلم سه بعدی  "Fly me to the moon" هست

از همون فیلمهایی که باید با عینک مخصوص ببینی

و در ضمن زبان اصلی هم هست

برای همین رفتم

خوب بود، بانمک و آموزنده!

اینم عکسهایی از فیلم:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Fly Me to the Moon

 

 

 

 

 

 

 

 

Fly Me to the Moon

بعد از فیلم هم رفتم کمی توی پاساژ شیکی که کنار اون سینما بزرگه هست و چند تا خرت و پرت خریدم

یه بستنی قیفی هم زدم توی رگ

راستی امشب برای اولین بار خودم موهام رو حنا هندی گذاشتم!

حنا هندی باعث میشه موهات مشکی مشکی بشه و در ضمن برق برق بزنه

یک ماست بسیارررررررر عالی هم درست کردم

خیلی ماهر شدم ها!تازه دارم میشم زن زندگی

اون کارمند شرکت TATA که اومده بود اینترنت رو وصل کنه ازم پرسید:

چرا ایرانی ها موهاشون رو رنگ می کنن؟ رنگ مشکی مثل موهای شما که خیلی قشنگتره!

و من... بی جواب مثل همیشه...

راستی یه خانوم اسپانیایی دیروز توی کلاس زبان کنار من نشسته بود.

یه خانوم تقریبا 45 ساله

سر من رو خورد از بس راجع به ایران و Politic و حرف و حدیث های همیشگی پرسید

من واقعا نمی دونم کجا فرار کنم که اینقده ازم این سوال ها رو نپرسن

و از اونجایی که کله خراب هم هستم و عین حقیقت همه چیز رو می گم و این خوشایند بعضی ها نیست، اگه من رو ندیدین حلال کنین

چیه؟ چرا اینطوری نیگاه می کنین؟ یعنی میگین دروغ بگم؟

نترسین. حواسم هست...

 

جشن تولدی زیبا در ایندیا

 

۴-۵ شب پیش تولد یکی از همکلاس های کلاس زبانمون بود به اسم سعید

از اون روز اول که سعید رو دیدم یه حسی بهم می گفت این آقاهه آشناس

ولی اینکه کیه و چجوری آشناس... نمی دونستم

تا اینکه ۳ هفته پیش در حالیکه ۲ ماااااااااه از کلاسها می گذشت فهمیدیم که فامیل هستیم!

چجوری؟

عرض می کنم خدمتتون

دختر عمه ی سعید (لیدای گل و مهربونم) با پسر عموی مامان (پیمان عزیز) ازدواج کردند!

به همین سادگی و به همین خوشمزگی! تعداد فامیل های بنده در اینجا ۳ تا شدند.

هادی (عموی سعید)، اسی (پسر عمه ی سعید) و خود سعید!

عجب کیفی داره آدم توی شهر که نه! توی یه کشور غریب فامیل دار می شه ها

تولد بسیارررررررررر عالی بود.

کلی خندیدیم،

 خوردیم، رقصیدیم،

 خوش بودیم، آواز خوندیم،

 

 

 فیلم و عکس گرفتیم و...

اکثر بچه های کلاس اومده بودند و شبی شاد و زیبا رو در کنار هم تجربه کردیم

کاش این شادی ها هیچ وقت تموم نشه

سعید جان تولدت مبارک

 

 

مذاکرات و مشکلات پیچیده ی ایرانی ها...

 

استاد راهنمای من مثل اکثر استاد راهنماهای اینجا ۶ تا دانشجوی PhD داره و یک دانشجوی خارجی (بنده)

3 تا پسر و 3 تا دختر

بچه های خوب و مهربونی هستن

هر چند اکثر مواقع که با صدای بلند هندی صحبت می کنن و من هیچی نمی فهمم، زیادی کلافه ام میکنن

بین این 6 تا، 4 تا هستیم که اکثرا توی یک لابراتوآر (لب) کار می کنیم و مثلا هم لابراتوآر (هم لب!) هستیم.

من، 2 تا دختر به اسم های "شیوانی" و " پری تی" و یک پسر به اسم "ماهش".

بیشتر "پری تی" پیشمه و باهام حرف می زنه (یعنی بهتر بگم کله ام رو می خوره!)

yapyapyapf.gif 

ولی حرفاش خوبه منتها اگه وقتش مناسب باشه و هی وسط کار باهام چت نکنه!

اینجا خیلی ها در مورد پوشش خانوما، محدودیت هایی که توی ایران برای خانوما هست، فرهنگ مردسالاری در ایران، و اینکه آیا واقعا اسلام دین مردهاست یا نه، اینکه چرا توی ایران خانوما نمی تونن سوار دوچرخه و موتور بشن، اینکه چرا دخترهای ایرانی اینجا این همه آرایش می کنن (در حالیکه بقیه خیلی ساده ان)، اینکه این دخترهای ایرانی که اینجان و اکثر غریب به اتفاقشون راحت می گردن اگه برگردن ایران براشون مشکلی پیش میاد یا نه، مسائل سال گذشته ی ایران، اینکه president رو دوست دارین یا نه، آیا توی ایران دموکراسی هست یا نه، اینکه چرا توی ایران خانوما حتی توی گرما باید اینقدر...چرا اینقدر خانوما توی ایران مظلومند و... ازم سوال می کنن

منم اون چی که توی دل خودمه و اون چی که حقیقت هست رو میگم. نه کم و نه زیاد

(اینجا نمی گم شاید وبلاگ مسدود شه! همین طور خواننده های چپی و راستی و حتی بی طرف وبلاگ سوال پیچم نکنن!)

در پایان همه ی سوال ها و جواب ها (که عین حقیقت پاسخ داده می شن)، نگاهی مملو از تاسف توی چشم خارجی ها دیده میشه

نگاهی ... نمی دونم بگم از دلسوزی، ترحم یا ...

هر چی که هست حس خوبی نداره

من در پایان پاسخ گویی به همه ی این سوالها، میگم که من عاشق ایرانم، عاشق کشورم. یعنی همه ی ایرانی ها همین طورن.  ولی ای کاش... (اه! اینجا هم نمی شه حرف زد!)

همین طور دینمون رو دوست داریم و بهش احترام میذاریم

البته نه دینی که با سیاست قاطی شده باشه

دینی خالص و پاک مثل دل همه ی ایرانی ها

پ.ن1: لطفا اگه می خواین نظر بذارین،ایمیل بدین و یا وقتی منو دیدین باهام در مورد این پست صحبت کنین، تعصبات بی جا و بی موردتون رو کنار بذارین و با صداقت حرف دلتون رو بگین.

 

پ.ن2: امروز توی اینترنشنال خبرهای خوبی نبود. راستش برای کورس زبان 4 ماهه به ایرانی ها 3 ماه ویزا دادن و وقتی برای extent ویزا می رن اداره ی پلیس، بهشون می گن باید برگردین ایران و از اونجا پیگیری کنین! حالا تصور کنین وسط کلاسها، این همه هزینه ی رفت و برگشت، اونم توی اون سفارت شلوغ هند در تهران و کلی چیزای دیگه و مشکلاتی که برای هموطنانمون پیش اومده و هیچ کی هم نمی دونه چرا...

به اون پسر یمنی توی کلاسمون برای 4 ماه کلاس زبان، 17 مااااااااااااه ویزا دادن!

به اون آفرقاییه برای 4 ماه کلاس زبان، 3 ساااااااااااااااال ویزا دادن...

خدایا گناه ما چیه؟ ما ونسل ما؟!

ما که هیچ دستی توی این شرایط نداشتیم

تقصیر ما چیه؟

چرا اینقدر علافیم؟! چا این همه بهمون اهانت می شه؟

چرا شرایطمون سخته؟ چون ایرانی هستیم؟

آخه ...

کاش می شد لااقل اینجا کمی راحت تر بود

پ.ن خیییییییلییییییییییییی مهم: این پست به دلیل مسائل امنیتی تا چند روز دیگه ثبت موقت خواهد شد.