ای بابا!!!
دیدین چشم آب نخورد؟!!! آقا سیامک بدون پذیرش اومد.
![]()
البته گفتش تا 10 آگوست پذیرشم میاد. و با یک سیم کارت می فرسته برام در خونمون.
![]()
خونه هم برام گرفته. واقعا دستشون درد نکنه. همیشه براشون بهترین ها رو از خدا می خوام.
![]()
بازم دست و پامو گم کردم. نمی دونم چرا با اینکه نه به داره و نه به بار این طوری می شم. یعنی خل میشمو هی گریه ام می گیره. مخصوصا وقتی مامان رو می بینم.
![]()
![]()
![]()
به خدا نوشت: خدا جونم خودت کمکم کن. راه سختی در پیش دارم. ولی چون می دونم هوامو داری دلم آروم می شه.
![]()





من مسافری هستم از هند. کشوری که بیش از آنچه که باید، بهش مدیونم. دکترام رو این کشور بهم هدیه داد و خیلی چیزای دیگه رو. 26 شهریور 1392 برگشتم ایران با یه دنیا خاطره و تجربه از این کشور. حالا من یک خانوم دکترم که استاد دانشگاه هست. نمی دونم چرا؟ ولی حس می کنم اینجا در کشور خودم مسافرم.