تبليغاتX
داستان پرواز - مردن شاپرکها
(سفرنامه ی الکترونیکی مسافری آشنا به هند و ثبت خاطرات دوره ی دکترا)
 

 

به ياد كشته شدگان روزهاي اخير

 

مرگ آن لاله سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد آن آینه ها
شبح فاجعه ای در شب بود

مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها


خبر از شومی کاری می داد
نفس اش ناله غم سر می داد
آشیان رو به خرابی میرفت
تن پوسیده گواهی میداد

او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید برد و نفس باید داد
و به جای همه بودنها همه دیدنها
لحظه ها مانده به یاد
شکوه اندیشه مردن در اوست
همه هستی او رفته به باد

مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها



او سراسیمه بدنبال تلافی میرفت
به دلش زخم قدمهای تجاوز مانده
او نداند که پی مردن خود
می کشد هر چه اصالت باقیست
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها

 

با تشکر از دوست عزیزم طلا (http://niniyeman.blogfa.com/)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:42  توسط راحله  |