
یعنی میشه؟
میشه جبران کرد؟
میشه این همه عشق و علاقه رو وصف کرد، اندازه گیری کرد و بعدش براش قیمت گذاشت و دید چجوری میشه جبران کنی؟
در لابلای پرمخاطره ترین صفحات روزهای زندگیم، موجودی رو می بینم که شبها مثل ستاره و روزها مثل خورشید می درخشه.
![]()
که اگه نباشه تمامی صفحات کتاب زندگیم تاریکه.
وقتی از پشت سر یا از پایین کوه یا از بالای رودخونه یا از زیر دیوار یا از... یا از هر جایی بابا رو میبینم که برای اینکه من حتی یه خورده پام زخمی نشه با چه شور ور شوقی داره از جاهای خطرناک آویزون میشه، بالا میره، می پره یا... تا برام پروانه بگیره از خودم خجالت می کشم. از خودم که این شرم لعنتی حتی اجازه نمی ده خم شم و دستاش رو ببوسم.
![]()
امروز از پشت سر چند تا عکس ازش گرفتم وقتی عاشقانه داشت پروانه برام شکار می کرد.
برای اینکه همیشه یادم بمونه چه موحود نازنینی در زندگیم می درخشیده

امروز بابای نازنینم از صبح همه ی کارهاش رو تعطیل کرد و باهام اومد نمونه گیری.
چند تا نمونه ی جدید و خوشگل هم برام گرفت.
![]()
نمی تونم بگم چقدر و چجوری... فقط می تونم بگم قد دنیا دوسش دارم و بهش افتخار می کنم.
![]()
به خودش، به وجودش به افکارش و حتی به لباسهاش که همیشه پاره و خاکیه (به خاطر شغلش)
![]()
امروز با بغض گفت:
بابا یعنی میشه یه کاری کنی تا من زنده ام موفقیتت رو ببینم.

من در حالیکه به شدت خودم رو کنترل می کردم بهش قول دادم که به آرزوش برسونمش.
عاشقانه دوست دارم بابایییییییییی

با تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا
چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت
بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو
خواهم گفت صادقانه
دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم