تبليغاتX
داستان پرواز
(سفرنامه ی الکترونیکی مسافری آشنا به هند و ثبت خاطرات دوره ی دکترا)
 

واییییییییییی

بعد از ۲ سال راه رفتن روی این برگها چه حالی میده

cleaning.gif

البته باید مواظب بادهای ولایت باشم وگرنه...

wind.gif

خداییش قشنگیه فصلهایی که توی ایران هست کمتر جایی پیدا میشه ها

اگه بدونین چه حسی می گیرم وقتی دارم راه میرم روشون

میدونین چیه؟!

من عاشق هوای سردم

پارسال که اصلا توی هند سرما ندیدم

یادمه توی دی یا بهمن بود که مامان زنگ زده بود

می گفت الان به بخاری چسبیدم

این درحالی بود که بنده تمام پنجره های خونه رو باز کرده بودم و پنکه ی همه ی اتاقها روشن بود!

عجب کیفی داره هوای سرد

پ.ن. برای مبارزه با حالت های روحی نامساعدم، دارم هر شب میرم کلاس ایروبیک

در ضمن شروع کردم به نوشتن پایان نامه

خیلیییییی سخته

نوشتن پایان نامه رو می گم

آخه باید به زبان اصلی باشه

یه جورایی داره پدرم درمیاد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:12  توسط راحله  | 

 

 

پر از عشق... پر از صمیمیت... پر از رگه های محبت...  و ... و پر از رد زمان... 

دقایقی که در بزرگ شدن من و داداشی سپری شد.

این عکس رو نمی تونم توصیف کنم. همونطوری که خیلی از عشق بازی های خونواده ام رو نتونستم تا حالا توصیف کنم.

مامان این روزها خیلی برام دعا می کنه. چون از لحاظ روحی داغونم. علتش هم نیومدن ویزا به تنهایی نیست. چند تا چیز بد توی زندگیم با هم اتفاق افتاده که نیومدن ویزا اونو تشدیدش می کنه.

شنیدیم که این نذر خیلی جواب میده:

1500 صلوات به نیت امام موسی علیه السلام

1500 صلوات به نیت 5 تن

1500 صلوات به نیت 14 معصوم

اینجا مامان داره نشونی میذاره که یادش نره چند تا فرستاده. هر کدوم از اون "۱۰۰" ها معنی 100 صلوات رو میده. این عکس برای ابد در ضمیر ناخودآگاه من ثبت شد. با تمام ناگفتنی هایی که پشتش هست.

کاش میشد از روزه گرفتن ها، نماز خوندن ها و دعا کردنها و سجده رفتن های خالصانه ی فزشته ی مهربون زندگیم هم عکسی بذارم... حیف که امکانش نیست...

پ.ن. خدایا... خداوندا... این فرشته های مهربون و پاک (بابا و مامان) رو برای هممون نیگه دار و بهمون توفیق بده تا هستند قدرشون رو بدونیم و خدمتگذارشون باشیم. آمین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:6  توسط راحله  | 

 

نمی دونم... واقعا نمی دونم از دست این سفارتی ها به کدوم سیاره سفر کنم که اینقده اذیت می کنند.

فقط امیدوارم بعد از خوندن این پست نپرسین چرا، برای چی، آخه چرا و ... چون واقعا خودمم نمی دونم چرا؟!

اینجانب حدودا 420 تومن برای ثبت نام در کورس زبان دادم که بتونم توسط اون ویزا بگیرم و برم هند. چون ویزای دکترای بنده هنوز نیومده و نمی دونم چرا؟!

با هزاران امید و آرزو و بعد از به زحمت انداختن چند دوست و آشنای مهربون تونستم اول ثبت نام کنم، و بعد یکی از این افراد مهربون ادمیشن من رو بیارن ایران (که پول پست ندم)، بعد یکی دیگه از این افراد گل بره ادمیشن رو از فرودگاه بگیره و بعدش هم از کلاس درسش بزنه و بیاره راه آهن و بده به من. این افراد مهربون و خوب که لازم می دونم از تک تکشون اینجا تشکر کنم عبارتند از:

آقایان امانیان، جلالی، همتی و فلاح. دستتون درد نکنه دوستای گلم. خیلی زحمت کشیدین.

خلاصه با هزاران امید و آرزو مدارک لازم رو تهیه کردم و رفتم سفارت. سه شنبه بود. وقتی مدارک رو تحویل دادم اون آقاهه فهمید که دانشجوی دکترا هستم و می خوام با یه ویزای دیگه برم. باور کنین نمی دونستم نمیشه و نباید با یه ویزای دیگه برم. و نمی دونم هم چرا؟!

بهم گفتند باید صبر کنم ویزای دکترام بیاد. در حالیکه از دهلی نامه دادن که فعلا دادن ویزا به دانشجوهای دکترا رو قطع کنین. و نمی دونم هم چرا؟!

و در ضمن معلوم هم نیست که از دوباره کی شروع کنند به دادن ویزای دکترا و ... و نمی دونم هم چرا؟!

یعنی جواب نمی دن. نمی گن چرا.

یه جوش گنده همونجا توی سفارت روی لپم سبز شد، یه جوش خیلییییی گنده ی دردناک عصبی هم روی گیج گاهم سبز شد. و یه جوش پر خون عصبی هم پریشب ترکید و فوران خون روی صورتم...

همون روز از توی سفارت قلبم گرفت. و تا آخر شب همین طور گرفته بود.

سردردهای عصبی هم که منو کشته. نمی دونم... آخه چرا؟! به این جرم که ایرانی هستیم باید این همه زجر بکشیم. آخه مگه گناه من و امثال من چیه؟ یه پسره آفریقایی بود به اسم مایکل. پارسال توی کلاس زبان ما بود. برای کلاس زبانی که 4 ماهه اس به ما ایرانی ها 6-4 ماه ویزا میدن فقط؛ ولی به اون پسره آفریقایی 3 سااااااااااااال ویزا داده بودند برای یه کورس 4 ماهه ی زبان! این دردناک نیست؟!

دوستم رفت ببینه لااقل می تونه اون 420 تومنی رو که دادم برای کلاس زبان پس بگیره. بهش ندادن. گفتن پول به حساب دانشگاه ریخته شده و نمی شه کاریش کرد.

به نظر شما برخورد با یه دانشجوی PhD باید اینطوری باشه؟ یعنی اگه من مثلا با ویزای کلاس زبان برم اونجا چه اتفاقی می خواد بیافته؟ می خوام کسی رو بکشم؟ می خوام فعالیت سیاسی کنم؟ یا می خوام همه رو ترور کنم؟ آخه گناه من که فقط می خوام درس بخونم چیه؟ چرا نباید برم هند؟ برای چی باید صبر کنم؟ امروز 7 ماه هست که مدارکم رو برای گرفتن ویزای دکترا دادم سفارت. ولی هیچ خبری از ویزا نیست. معلوم هم نیست کی بیاد. اصلا معلوم نیست بیاد یا نه؟!

نپرسین چرا چون نمی دونم. این روزها عصبی ام.

بابا دیشب می گفت اشتباه کردم. باید از همون اول می فرستادمت انگلیس. حالا هم غصه نخور. چند وقت صبرکن اگه دیدی همچنان اذیت می کنند برو کاراتو کن برای انگلیس. بیچاره ها همه اش دارن دلداریم میدن. هم بابا، هم مامان و هم داداشی. و همین طور دوستان و آشنایان. همه دارن برام دعا می کنند، نماز می خونند، صلوات می فرستند یا مثه مامان گل پشت سر هم روزه می گیرند و نذر می کنند.

عاجزانه از همه ی شماها التماس دعا دارم.

من حتی خونه هم گرفته بود (از طریق تلفن)، ساکم رو بسته بودم و خودم رو کم کم آماده کرده بودم که جمعه ی این هفته برم.

خداییش نمی دونم چرا عمر، زندگی و وقت ارزشمند آدمها چرا برای بعضی ها اصلا مهم نیست.

این هم نامه ای هست که امروز از طریق email برای استاد راهنمام فرستادم:

 

Dear K. P. A  

I've enroll in university of Pune for ELICIS course in order to going to India with student visa, as research visa hasn't come yet after 7 month which I've delivered my documents to embassy of India.

Three days ago I had gone to Tehran for giving student visa and thicket for next week. But they didn't give me any kind of visa. They said that I have to wait for research visa, until that time I can't go to India. If I want to go there with other kind of visa they will cancel my documents related to PhD! They said also they have received a letter from Delhi ordered them to block giving research visa until the next some month!

I've paid almost 21,000 Rs. For ELICIS course, that university won't give me again. I've also rent a flat, packing my luggage, saying goodbye to my relatives, but embassy of India disturb all of that!

Mr. Naderi and I have identified the butterflies, Mr. Ghorbanian and I have identified almost 3/4 of plants, but…. I don't know what should I do?! Why is for? Why PhD students like me who are waiting for research visa can't go to India? We are not bad guys, we are not politic guys, we are not killer…

These days I am so sad, angry and depressed as I did my best for my thesis. I've paid many money until now… but unfortunately I don't know why your country men do like this? What is our fault?

By the way I am waiting for research visa impatiently. I have to wait, but I really don't know until when?!

They don't answer only this question that until when should we wait?

I've decided to writ my thesis posting it through email for you, doing our work in digital mode if you don't mind! I've made this decision by force!

Best wishes for you

RAHELEH

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 21:59  توسط راحله  | 

 

بابا داره برای داداشی یه خونه می سازه که اگه خواست ازدواج کنه خیالش راحت باشه.

studsmatta.gif

بعضی روزها که داداشی کلاس نداره میره کمک بابای پیمانکارمون.

tnp.gif

داداشی میگه دیروز سخت سرگرم کار بودیم. 2 تا دستگاه هم با سر و صدا مشغول کار بودند. من طبقه ی پایین بودم که یهو دیدم بابا داره داد میزنه:

ابوالفضضضضضضضضضضضضضضلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل!!!

داداشی گفت یهو دلواپس شدم. گفتم چی شد؟ کی مرد؟

(حالا صدا هم به صدا نمیرسید)

دیدم بابا ول کن نیست. سراسیمه پله ها رو 2 تا یکی رفتم بالا.

- چی شده؟ چی شده بابا؟

mpr.gif

بابا هم به زبون ولایت خودش:

- پرپرو... بگیرش بابا. دررفت...

301.gif

(پرپرو: پروانه)

داداشی رو میگی. اومده بود خونه و با حرص قضیه رو تعریف می کرد. منم در حالیکه قند توی دلم آب می شد می خندیدم

 

داداش با حالت مسخره در حالیکه دهنشو ک25r30wi.gifج کرده بود و من رو سنگ روی یخ می کرد:

-         خیلی کیف کردی ...نه؟

-         معلومه... باید برم توی وبلاگم بنویسم.

آره. باید بنویسم که هیچ وقت این همه احساس های قشنگ رو فراموش نکنم.

داداشی:

-         در مورد مشکلات اخلاقیت هم توی وبلاگت بنویس.

42kmoig.gif

وااااااااای داداشی... چجوری از این سربهسرگذشتن های شیرینت دل بکنم؟

no.gif

این روزها بازم... نمی خوای به روی خودت بیاری.

همه اش سعی می کنی با سنگ روی یخ کردن های شیرینت یادت بره که من دارم میرم.

Drbarbie.gif

ولی...

ولی آخه چرا چاییتو میاری پای تخت من می خوری؟

mornincoffee.gif

چرا الان ۳ ماهه که تختتو دادی به من و خودت پایین تخت می خوابی؟

Night

(پروانه ها منو از اتاق انداختند بیرون آخه! بوی نفتالین ها خیلی وحشتناکه)

122fs329172.gif

صدای آبجی، آبجی گفتن هات همیشه توی گوشمه داداشی

و مهربونی هات

3940.gif

قربونت برم

dancegirl2.gif

 

پ.ن: امروز یه تابلوی بزرگ از قشنگترین پروانه هایی که در هند و ایران گرفتم رو درست کردم.

626gdau.gif

اتاقم با بودن اون تابلو زیبایی خاصی گرفته.

حدود ۳۰ تا جعبه پروانه رو هم بردم توی زیر زمین.

shy.gif

یکی از ساکهام رو هم بستم که البته مهمترینشون بود! می تونین حدس بزنین چیه دیگه؟!

کتاااااااااب؟!!! نه بابا!

swear1.gif

جزوه؟ نهههههههه!!!

gaah.gif

آفرین. درسته! لباس و وسایل تزئینی مو مثه کش و گیره و تل و...

mayi.gifmuscular.gif

حدودا ۱۸ کیلویی شده

یه عالمه دیگه وسیله دارم. ولی ۳۵ کیلو بیشتر نمی تونم ببرم.

احتمالا با هم اضافه بار بخورم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:9  توسط راحله  | 

 

بوی رفتن... بوی دوری... بوی نوستالژی... بوی ... بوی همه ی چیزایی که دلو یه جورایی می چلونن

با اینکه ایران اومدنم به غیر از زحمت و دردسر و سختی چیزی برام نداشت.ولی بازم در کنار خونواده بودنش از همه ی دنیا برام باارزش تر بود.

کمتر از ۳ هفته ی دیگه رفتنی ام.

ادمیشن کلاس زبانم با پرواز پس فردا میاد.

و هفته ی آینده هم دنبال ویزا و...

البته ویزای اصلی هنوز نیومده و من باز هم مجبور شدم با ویزای کلاس زبان برم.

دلم برای هند تنگ شده. برای دوستام، برای دانشگاه، برای آزادی بیان و رفتاری که اونجا دارم و توی کشور خودم ندارم. ولی... کاش مامان و بابا و داداشی هم باهام میومدند هرجا که می رفتم.

ایییییییییی... زهی خیال باطل. چه آرزوهای کشککی دارم من!

کلی کار دارم. همه اش درحال بدو بدو هستم.

به خاطر بعضی مسائل که توی هند اتفاق افتاده هم عصبی ام!

دیگه ببنین چه وضعیتی دارم من!

2gwb921.gif

به خاطر همون مسائلی که گفتم سختمه برم.

ولی چاره چیه؟!

البته من با همه جور شرایطی کنار میام.

بالاخره دکتر شدن خرج داره

reading.gif288.gif2gwb921.gif

پ.ن. به خاطر شرایط روحی نه چندان مناسبی که دارم ترجیحا کمتر میام می نویسم که خواننده های عزیز وبلاگم رو اذیت نکنم.

به انرژی های مثبتتون کلی احتیاج دارم.

همین طور طبق معمول به دعاهای قشنگتون.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:36  توسط راحله  | 

 

 

 

 

 

smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجآقا سلام دختری از نسل سوم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجسر تا به پای هق هق و قدری تبسم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجشعرم دخیل بسته به تالار آینهsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجهمسایه با طواف پریشان مردم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجگفتی تمام رویش باران نصیب منsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجگفتی که خاک باشم و حالا تیمم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجآب از سرم گذشته که مثل ستاره هاsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجما بین آسمان و زمین کاملآ گُم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجدر کوچه های نیمه شب آواز می شومsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجتا نبض شهر پُر شود از هر ترنم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجوقتی همه به فکر شفایند و من جنونsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجپس هی جنون به من بده آقای هشتم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجبا عرض معذرت به بزرگی قبول کنsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجاز مادری کبوتر و از من که گندم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 

برگرفته از وبلاگ  http://4god-61.blogfa.com/ (با تشکر از دوست عزیزم فرشته)

 

پ.ن: ساعت و تاریخ رو دارین؟

۸۸.۸.۸ ساعت ۸.۰۸!!! 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8  توسط راحله  | 

سلام دوست جونا

خوبین؟

تهران هستم

خوش می گذره و در عین حال همش بدو بدو

خیلی محتاج دعاتون هستم

هنوز ویزام نیومده

No

معلوم هم نیست کی بیاد

نمی گن هم... یعنی جواب نمی دن

حالم گرفته اس

نگرانم

یادتون نره ها... دعا رو میگم

مرسی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:42  توسط راحله  |