امروز برای اولین بار پول هام رو به همراه Identi card گم کردم.
![]()
همه جا آدم خوب و بد داره. یه نفر پولهام که حدود 60 تومن بود رو پیدا کرد یکی هم کارت شناساییم رو!
هر دو تاشون زنگ زدن بهم. خوب شد همکلاسیم باهام بود. چون توی این جور شرایط خیلی دست و پام رو گم می کنم. رفتیم یه ساختمون شیک توی دانشگاه که تا حالا ندیده بودم! کلی تحویلمون گرفتن و گفتن روی مبل های چرمشون بشینیم تا تلفن بزنند اون 2 نفر بیان.
![]()
پ.ن: باز هم امروز خدا خودش رو توی زندگیم نشون داد. و باز بهم گفت راحله من باهاتم و هیچ وقت نگاهم رو ازت برنمی دارم. من می دونم روی کارت شناساییم شماره مبایلم نوشته بود ولی روی پولها هیچ آدرسی نبود. حتی اسمم!!!!
![]()
امروز 14 ژانویه فستیوال Sun Development بود.
![]()
از امروز روزها طولانی تر میشه. این هندی ها از هر فرصتی برای شادی استفاده می کنند که البته درستش هم همینه.
![]()
توی این روز خانوم ها با دوستاشون قرار میذارند و میرند تفریح.
![]()
پ.ن. مرسی که دلواپسم می شین. ولی واقعا سرم شلوغه. امتحانای میان ترمم شروع شده.
ولی سعی می کنم هر موقع وقت شد بیام.
![]()
روز دهم محرم ایندیا که یک روز دیرتر از ایران بود شعله زرد پختم
نمی دونم چه حکمتی هست توی کار ائمه که مثه بقیه ی نذری هایی که همه میدن واقعا خوشمزه و جاافتاده شده بود.
حدود ۹۰ تا پیاله درست کردم و بردم international center.
به 4 تا level رسید. متاسفانه به بچه های level 1 نرسید. وقتی می بردم سرکلاس اینطوری توضیح می دادم:
Students these are holly foods for Imam Hossein peace be upon him, for moharam month related to Isalm. You can make wish and then eating it, because our dreams can make true with eating this holly foot.
پ.ن.: نمی دونم چرا خیلی ها به سختی باورشون میشد که شعله زردها رو خوذم درست کردم!!! حتی اساتیدمون.
پ.ن.: از آقای همتی (همکلاسیم) و همسایه جان به خاطر کمک هایی که در پخش شعله زردها و آوردنشون تا دانشگاه کشیدند تشکر می کنم. اجرتون با سید الشهداء
پ.ن. : موقع هم زدن برای همه ی خواننده های وبلاگم هم دعا کردم.
اینم نمایی از اتاق با holly foods
هر چند وقت یکبار جشن میگیرند. اسم جشن فستیوال Peace and Solidarity بود که توی اون دانشجوهای همه ی کشورهایی که توی یونیورستیمون هستند با لباس های همون کشور مراسم رقص و آواز دارند
![]()
![]()
و البته اکثر رقاص ها خانوم هایی بودند که لباس های کشورشون رو پوشیده بودند.
![]()
برام واقعا جالب بود. مخصوصا برنامه ی آفریقایی ها، مغولستانی ها، تایلندی ها و کره ای ها. برنامه ی آمریکایی ها اصلا جالب نبود. ولی در عوض خانومهای هندی با رقص های زیباشون سالن رو تکون داده بودند.
![]()
اساتید دانشگاهمون هم اومده بودند و کلی تشویق می کردند
![]()
تجربه ی بسیارررررررررررررررررررررر هیجان انگیزناکی بود.
![]()
دیدم اگه این عکس رو نذارم اینجا نمی تونم از فکرش دربیام.
یه جایی رو پیدا کردیم که هندی ها و بحرینی ها و افغانی ها و ایرانی ها و کلا شیعه های پونا اونجا عزاداری می کنند.
خیلی عکس گرفتم که بعدا میذارم با توضیحاتشون. این عکس رو یکی از همکلاسی هام برای وبلاگ من گرفته.
این آقاهه هندیه که داره تعظیم می کنه:
پ.ن.: می خواستم از رضای دایی علی به خاطر cd های قشنگی که بهم داده تشکر کنم. خیلی مراسم و نوجه های قشنگیه. واقعا به دردم خورد. ممنون
![]()
سرم خیلیییییییییییییی شلوغه

باورتون نمی شه اگه بگم وقت سرخاروندن هم ندارم

سر فرصت میام یه عالمه تعریف کردنی دارم
![]()
سلاامممممممممم
سال نو میلادی مبارک
![]()
دیروز سرسام گرفتم! صدای آهنگهای شاد و ترقه و... دیوونه ام کرد!
این عکس متعلق به ساعت ۳ بعدازظهره:
![]()
این یکی برای ۱۰ شبه:
![]()
ولی در کل خوب بود. مخصوصا اینکه یونیورسیتی تعطیل بود
![]()
امیدوارم توی سال نو همه به آرزوهای قشنگشون برسن.

خوبه اینترنت هست می تونه آدم یه چند تا مراسم عزاداری download کنه!
بگذریم.
ذوست دارم این روزها با لباس مشکی برم دانشگاه.
همیشه تیشرت با رنگهای خیلی شاد و شلوار جین می پوشیدم.
ولی الان یه بلوز و شلوار مشکی می پوشم که یقه ها و آستین های بلوز چهارخونه ی ریز سیاه و سفیده و شلوارشم یه شلوار خیلی ساده و مجلسیه که البته توی پا خیلی قشنگ وامی ایسته، اتفاقا همه میگن خیلی بهت بیشتر میاد و شبیه باربی شدی باهاش!!!
![]()
دیروز که برای اولین بار با این تیپ رفتم توی کلاس همه برگشتن براندازم کردن!
![]()
"لی هی یان" با تعجب بهم نیگاه کرد:
- Raheleh you look pretty in this cloths.

منم لبخند زدم و ازش تشکر کردم. بعد هم براش توضیح دادم که:
- ما مسلمونا توی دینمون افرادی هستند که برامون مقدسند. یکی از اون افراد امام حسین هست که خیلی همه دوسش دارند. امام حسین در راه خدا شهید شده.
(برای توضیح این قسمت از کلمه ی martyr استفاده کردم که معنای شهادت میده. ولی "لی" متوجه نشد. برای همین زد توی دیکشنری ipodش و فهمید چی می گم!)
![]()
بعد ادامه دادم:
- ما برای احترام به ایشون توی روزهای عزاداری لباس مشکی می پوشیم. البته اجباری نیست ولی از این کار لذت می بریم.
![]()
"لی" هم مدام سرش رو تکون می داد و لبخند میزد.
![]()
پ.ن. : خیلی با این لباس مشکیه خوش تیپ شدم. همین روزهاس که شوهرم پیدا بشه!
![]()
عشق را دیوانه کردی یا حسین
عقل را دیوانه کردی یا حسین
در ره معبود بی همتای خویش
همتی مستانه کردی یا حسین
تا قیامت در دل اهل ولا
منزل و کاشانه کردی یا حسین
گرد شمع بی زوال خویشتن
عالمی پروانه کردی یا حسین

عشق به عاشورا توی دلم رسوخ کرده
توی مغزم تزریق شده
و قلبم رو آتیش میزنه
عجیب اینجا اصلا بوی محرم نمیاد
دلم برای مجالس امام حسین توی دامغان لک زده
برای خاموشی مطلقی که پر میشد با صدای محکم نوحه خون و صدای ضجه زدن های مردم
برای سینه زدن ها و دسته های عزاداری
دلم داره توی عشق به زینب کباب می شه
برای عزاداری باحال
ولی اینجا...
دیشب با عرفان (یکی از بچه های اینترنشنال سنتر) رفتیم تنها جایی که ایرانی ها توش مراسم میگیرند
اجازه بدین نگم چقدر افتضاح بود و چقدر همه صحبت می کردند
اشکم و دلم هر دو با هم خشک شد
اومدم خونه و
چند تا سی دی عزاداری گذاشتم
یه خورده دلم سبک شد ولی نه زیاد
از همه التماس دعا دارم
جای من رو هم خالی کنین و به یادم باشبن
پ.ن.: فدات بشم یا حسین ...

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

چیزایی که آدم برای اولین بار میبینه معمولا خیلی براش هیجان انگیزه و هیچ وقت هم فراموش نمی کنه. مثه اولین کریسمسی که توی کشوری باشی که به طور واقعی همه جاش پر از جشن و شادی میشه.
دیروز تولد حضرت عیسی مسیح بود و سراسر پونا پر از جشن و شادی.
همه جا می تونستی سانتا (بابانوئل) رو ببینی. مخصوصا جلوی فروشگاههای بزرگ و توی خیابونها
اینقده از این بابانوئل خوشم اومد که درجا چند تا عکس باهاش گرفتم. البته بیشتر بابانوئل ها آدمهایی بودند که لباس سانتا تنشون بود.
![]()
پریشب با همکلاسی هام رفتیم یک کلیسای بزرگ و خوشگل که نزدیک خونمون بود.
همه چیز برام هیجان انگیزناک و قشنگ بود.
![]()
یه گروه موسیقی با پیانو بود که آهنگهای زیبایی می خوندند همراه با خانوهایی که ساری هایی به غایت زیبا پوشیده بودند
بعد از آهنگی که همگی با هم خوندند، تمامی حضار به صف شدند . و به نوبت مجسمه ی نوزادی که تمثالی از حضرت مسیح بود رو دست می کشیدند، می بوسیدند و احترام می گذاشتند
هیچ کسی نفر جلویی رو هل نمی داد! و نظم خاصی حکمفرما بود
(برخلاف اطراف ضریح های مقدس در ایران!)
بعد از این مرحله همه می رفتند اینجا و آرزو می کردند:
می خواستیم بریم روی بالکن که بهتر ببینیم.
از اونجا که بنده از همه فینگیل تر بودم! اول من رو فرستادند ببینن اگه جا هست بقیه هم بیان.
داشتم روی پله ها با عجله می رفتم بالا که یهو یه پیرمرده که فکر کنم از خدام اونجا بود جلوم واستاد.
ترسیدم. فکر کردم می خواد بگه کجا داری میری. با ترس سرم رو آوردم بالا. می خواستم توضیح بدم که دیدم پیرمرده یه دستش رو آورد جلو و در حالیکه یه دست دیگشو با مهربونی می زد پشتم باهام دست داد:
-Merry christmas!
Best wishesh for u!
من هم با خوشرویی جوابش رو دادم و براش آرزوهای خوب خوب کردم

همه اونجا بهمون تبریک می گفتند و از اونجایی که تابلو بود که هم مسیحی نیستیم و هم خارجی هستیم همه ما رو تحویل می گرفتند و به جای اینکه ما بهشون اول تر تبریک بگیم اونا بهمون تبریک می گفتند
![]()
بعدشم از نذری هاشون که کیک خوشمزه ای بود تناول فرمودیم (معصومه داری دیگه؟!)
![]()
بعدش هم رفتیم یه جایی که پر بود از مسابقه.
یه جایی هم بود که 5 روپیه میدادیم و می رفتیم از پای درخت کریسمس gift برمی داشتیم.
به همکلاسی هام که هر 3 پسر بودند اینا افتاد:
بادکنک! کلبپس صورتی!!!!!
![]()
و به منو یکی دیگه از همکلاسی هام هم یه بسته پر از خالهای رنگی که میذارند وسط ابروهاشون افتاد!!!!!!!
مرده بودیم از خنده.
![]()
توی یکی از مسابقات هم شرکت کردیم که حلقه بازی بود. روی زمین چیزهایی رو چیده بودند و ما باید حلقه پرت می کردیم. اگه حلقه می افتاد دور اون چیزُ اونو میدادند بهت.
جالب توجه بود که هیچ کی نمی تونست برنده شه. ولی من تونستم یه face wash گیاهی 35 روپیه ای برنده شم...
خوش گذشت. تجربه ی واقعا جالبی بود. کریسمس توی هند با مسیحی هایی که لباس هندی های خوشگل خوشگل پوشیده بودند.
اینم چند تا عکس دیگه از کلیسا:
مردم هند جلوی در خونه هاشون با یه چیزایی شبیه ماسه ی رنگی نقاشی های جالبی می کشند.
دیروز جلوی در International Center یکی از این شمایل زیبا طراحی شده بود که براتون می فرستم
: