تبليغاتX
داستان پرواز
(سفرنامه ی الکترونیکی مسافری آشنا به هند و ثبت خاطرات دوره ی دکترا)

 

دیدین چشم آب نخورد؟!!! آقا سیامک بدون پذیرش اومد.

البته گفتش تا 10 آگوست پذیرشم میاد. و با یک سیم کارت می فرسته برام در خونمون.

خونه هم برام گرفته. واقعا دستشون درد نکنه. همیشه براشون بهترین ها رو از خدا می خوام.

بازم دست و پامو گم کردم. نمی دونم چرا با اینکه نه به داره و نه به بار این طوری می شم. یعنی خل میشمو هی گریه ام می گیره. مخصوصا وقتی مامان رو می بینم.

به خدا نوشت: خدا جونم خودت کمکم کن. راه سختی در پیش دارم. ولی چون می دونم هوامو داری دلم آروم می شه.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:18  توسط راحله  | 

 

آقا سیامک رفته هند.

 

 

پریروز زنگ زدم آیدا جونی.

 

Flower

 

گفتش هنوز هیچ خبری نشده.

 

 

آیدا گفت مطمئن باشم تا 15 روز دیگه کارهام درست میشه و آقا سیامک قول داده که با پذیرش من بیاد ایران. ولی من از این هندی های خونسرد چشم آب نمی خوره.

 

Tornado

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:46  توسط راحله  | 

 

 

اعصاب ندارم دیگه.

 

 

واقعا دارم قاطی می کنم. اصلا معلوم نیست کی  Admission بیاد.

فعلا دارم  Presentام رو حفظ می کنم! کار سختیه. ولی اگه بتونم کلش رو به زبان اصلی از حفظ بگم عالی میشه.

راستی چند نفر خیلی من رو از هند ترسوندن

ولی من واقعا عزمم رو جزم کردم. می گن: "هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد"

 واقعا دکترا ارزش همه جور سختی رو داره. خدای مهربونم کمکم کن. تا تو رو دارم غم ندارم.

 Flower

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:21  توسط راحله  | 

 

پریروز آقا سیامک گل زنگ زد.

گفتن بهتره من نرم ایندیا تا تکلیف پذیرشم معلوم شه.

 خدا خیرشون بده آیدا جونم و همسر گلش رو. خیلی خیلی آدمهای گلی هستن.

 Flower

  خلاصه اینکه فعلا پروازم افتاد تو شهریور...

 

 من که چشمم آب نمی خوره. نمی دونم کی کارم درست میشه. فقط خدا کنه هر چی مصلحته زودتر پیش بیاد. به خدا خسته شدم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:23  توسط راحله  | 

 

دیروز از تهران برگشتم.

رفته بودم در رابطه با پروپوزالم یه چیزایی از مهندس یاد بگیرم.

این آقای مهندس یه پسر خوبه که داره شدیدا به من کمک می کنه که برای ایندیا و مقدمات تهیه پایان نامه آماده شم.

اگه واقعی باشه ... من باید ۲ هفته ی دیگه پرواز داشته باشم

وایییی خدا جونم کمکم کن

چرا من بی حسم؟

 

یعنی واقعا اینقدر ترس داره؟

Shark Island

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 12:32  توسط راحله  |