تبليغاتX
داستان پرواز
(سفرنامه ی الکترونیکی مسافری آشنا به هند و ثبت خاطرات دوره ی دکترا)
 

بابا داره برای داداشی یه خونه می سازه که اگه خواست ازدواج کنه خیالش راحت باشه.

studsmatta.gif

بعضی روزها که داداشی کلاس نداره میره کمک بابای پیمانکارمون.

tnp.gif

داداشی میگه دیروز سخت سرگرم کار بودیم. 2 تا دستگاه هم با سر و صدا مشغول کار بودند. من طبقه ی پایین بودم که یهو دیدم بابا داره داد میزنه:

ابوالفضضضضضضضضضضضضضضلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل!!!

داداشی گفت یهو دلواپس شدم. گفتم چی شد؟ کی مرد؟

(حالا صدا هم به صدا نمیرسید)

دیدم بابا ول کن نیست. سراسیمه پله ها رو 2 تا یکی رفتم بالا.

- چی شده؟ چی شده بابا؟

mpr.gif

بابا هم به زبون ولایت خودش:

- پرپرو... بگیرش بابا. دررفت...

301.gif

(پرپرو: پروانه)

داداشی رو میگی. اومده بود خونه و با حرص قضیه رو تعریف می کرد. منم در حالیکه قند توی دلم آب می شد می خندیدم

 

داداش با حالت مسخره در حالیکه دهنشو ک25r30wi.gifج کرده بود و من رو سنگ روی یخ می کرد:

-         خیلی کیف کردی ...نه؟

-         معلومه... باید برم توی وبلاگم بنویسم.

آره. باید بنویسم که هیچ وقت این همه احساس های قشنگ رو فراموش نکنم.

داداشی:

-         در مورد مشکلات اخلاقیت هم توی وبلاگت بنویس.

42kmoig.gif

وااااااااای داداشی... چجوری از این سربهسرگذشتن های شیرینت دل بکنم؟

no.gif

این روزها بازم... نمی خوای به روی خودت بیاری.

همه اش سعی می کنی با سنگ روی یخ کردن های شیرینت یادت بره که من دارم میرم.

Drbarbie.gif

ولی...

ولی آخه چرا چاییتو میاری پای تخت من می خوری؟

mornincoffee.gif

چرا الان ۳ ماهه که تختتو دادی به من و خودت پایین تخت می خوابی؟

Night

(پروانه ها منو از اتاق انداختند بیرون آخه! بوی نفتالین ها خیلی وحشتناکه)

122fs329172.gif

صدای آبجی، آبجی گفتن هات همیشه توی گوشمه داداشی

و مهربونی هات

3940.gif

قربونت برم

dancegirl2.gif

 

پ.ن: امروز یه تابلوی بزرگ از قشنگترین پروانه هایی که در هند و ایران گرفتم رو درست کردم.

626gdau.gif

اتاقم با بودن اون تابلو زیبایی خاصی گرفته.

حدود ۳۰ تا جعبه پروانه رو هم بردم توی زیر زمین.

shy.gif

یکی از ساکهام رو هم بستم که البته مهمترینشون بود! می تونین حدس بزنین چیه دیگه؟!

کتاااااااااب؟!!! نه بابا!

swear1.gif

جزوه؟ نهههههههه!!!

gaah.gif

آفرین. درسته! لباس و وسایل تزئینی مو مثه کش و گیره و تل و...

mayi.gifmuscular.gif

حدودا ۱۸ کیلویی شده

یه عالمه دیگه وسیله دارم. ولی ۳۵ کیلو بیشتر نمی تونم ببرم.

احتمالا با هم اضافه بار بخورم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:9  توسط راحله  | 

 

بوی رفتن... بوی دوری... بوی نوستالژی... بوی ... بوی همه ی چیزایی که دلو یه جورایی می چلونن

با اینکه ایران اومدنم به غیر از زحمت و دردسر و سختی چیزی برام نداشت.ولی بازم در کنار خونواده بودنش از همه ی دنیا برام باارزش تر بود.

کمتر از ۳ هفته ی دیگه رفتنی ام.

ادمیشن کلاس زبانم با پرواز پس فردا میاد.

و هفته ی آینده هم دنبال ویزا و...

البته ویزای اصلی هنوز نیومده و من باز هم مجبور شدم با ویزای کلاس زبان برم.

دلم برای هند تنگ شده. برای دوستام، برای دانشگاه، برای آزادی بیان و رفتاری که اونجا دارم و توی کشور خودم ندارم. ولی... کاش مامان و بابا و داداشی هم باهام میومدند هرجا که می رفتم.

ایییییییییی... زهی خیال باطل. چه آرزوهای کشککی دارم من!

کلی کار دارم. همه اش درحال بدو بدو هستم.

به خاطر بعضی مسائل که توی هند اتفاق افتاده هم عصبی ام!

دیگه ببنین چه وضعیتی دارم من!

2gwb921.gif

به خاطر همون مسائلی که گفتم سختمه برم.

ولی چاره چیه؟!

البته من با همه جور شرایطی کنار میام.

بالاخره دکتر شدن خرج داره

reading.gif288.gif2gwb921.gif

پ.ن. به خاطر شرایط روحی نه چندان مناسبی که دارم ترجیحا کمتر میام می نویسم که خواننده های عزیز وبلاگم رو اذیت نکنم.

به انرژی های مثبتتون کلی احتیاج دارم.

همین طور طبق معمول به دعاهای قشنگتون.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:36  توسط راحله  | 

 

 

 

 

 

smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجآقا سلام دختری از نسل سوم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجسر تا به پای هق هق و قدری تبسم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجشعرم دخیل بسته به تالار آینهsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجهمسایه با طواف پریشان مردم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجگفتی تمام رویش باران نصیب منsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجگفتی که خاک باشم و حالا تیمم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجآب از سرم گذشته که مثل ستاره هاsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجما بین آسمان و زمین کاملآ گُم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجدر کوچه های نیمه شب آواز می شومsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجتا نبض شهر پُر شود از هر ترنم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجوقتی همه به فکر شفایند و من جنونsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجپس هی جنون به من بده آقای هشتم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجبا عرض معذرت به بزرگی قبول کنsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجاز مادری کبوتر و از من که گندم امsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 

برگرفته از وبلاگ  http://4god-61.blogfa.com/ (با تشکر از دوست عزیزم فرشته)

 

پ.ن: ساعت و تاریخ رو دارین؟

۸۸.۸.۸ ساعت ۸.۰۸!!! 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8  توسط راحله  | 

سلام دوست جونا

خوبین؟

تهران هستم

خوش می گذره و در عین حال همش بدو بدو

خیلی محتاج دعاتون هستم

هنوز ویزام نیومده

No

معلوم هم نیست کی بیاد

نمی گن هم... یعنی جواب نمی دن

حالم گرفته اس

نگرانم

یادتون نره ها... دعا رو میگم

مرسی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:42  توسط راحله  | 

 

واااااااااااااااااااااااااااای چه روز قشنگی

چه نامگذاری باحالی

فکرشو کنین... روز دختر

 

از همین جا این روزو به همه ی دوست جونی هام (که اکثرا مثه خودم دختر هستند و اسم پردردسر شوهر توی شناسنامه هاشون نیست) می تبریکم

 

از صبح یه عالمه SMS تبریک برام اومده که قشنگترین هاشو اینجا مینویسم:

دوست عزيزم، روزت مبارك

اميدوارم مثل حنا با مسئوليت

مثل كُزت صبور

مثل ممول مهربون

مثل جودي شادو سر زنده

ومثل سيندرلا خوشبخت باشي.

  

خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد. لبخند خدا! روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:14  توسط راحله  | 

 

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/672/672915axn8bqz1k0.gif

منو می شناسین؟

یه کم فکر کنین... بیشتر...

899.gif   

ای بابا!

 خاله ها! عموها! چرا اینطوری نیگام می کنین؟!

899.gif 

با این یکی عکس چی؟

آهان! آفرین! خودشه. نفس خاله راحله اس دیگه.

11.gif

 نازنین کوجولوی عمه خاله.

آخه چرا منو انداختین وسط این هاپوها؟! مامانی منو بگیر... می ترسم...

خداییش این تخت خاله راحله چه گرم و نرمه ها. این خرگوش کوچولوشم عین من لباس پوشیده

واییییییییی خاله راحله. مرسی این ببعی ها رو بلام خلیدی.

ولی نمی دونم چلا از اون صولتیه بیشتل خوشم اومد.

اینم پسر عمومه. "آقا" محمد امین! خاله راحله بهم گفته این دوره زمونه کمبود پسر زیاد شده

برای همینم از الان یقه ی پسر عموهه رو گرفتم که در نره

خدا رو چه دیدی. شاید مهرمون افتاد توی دل هم!

 سمت چپیه محمد مهدی پسر رئیس بانک مامانیه. سمت راستیه هم ثنا دختر همکار مامانیه.

اومده بودند خونمون مهمونی.

تو رو خدا اینطوری نیگام نکنین! نمی دونم چجوری دستم رفت توی دستش. باور کنین هیچ علاقه ای بهش ندارم. نسبت به محمد امین خیلی بچه اس. مرد باید پخته باشه!

راستش... هیچی نمی تونم بگم! اه! مامانی تو هم همه اش ما رو ضایع کن!

نمی شد این عکسو لو نمی دادی؟

 

پ.ن. فدات بشم خاله که اینقده دوست دارم.

 

نفستو، عطرتو، صداتو، خنده هاتو...

همه اش زندگی بخشه و بهشتی.

مرسی که باعث میشی خستگی خاله درره.

فدات بشم

 34.gif

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:10  توسط راحله  | 

 

سلاممممممممممممممممممممممممممممممم

485391kauzjpyr8f.gif

فقط اومدم بگم شناسایی های خودم تموم شد.

 اونم دیشب نصفه شب ساعت حدود ۳!!!

Night

و شاید تا آخر این هفته برم تهران پیش استاد راهنمای ایرانیم.

و اینکه به احتمال زیاد دوباره با ویزای کلاس زبان برم ایندیا.

دوستون دارم...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:45  توسط راحله  | 

 

گرفتن عکس ها و صاف و مرتب کردنشون و همینطور انتقالشون به نرم افزار پاورپوینت تموم شد.

(بر محمد و آل محمد صلوااااااااااات)

 cancan.gif

حالا رسیدیم به مرحله ی شناسایی که یه مرحله ی مهم و وقت گیری هست که توسط کلیدهای شناسایی لاتین و همین طور با استفاده از کتب مخصوص انجام میشه

reading.gif

  و... آی سخته... آی نفس گیره...

2gwb921.gif

 این پروانه ها مثه هر موجود دیگه ای اسم دارند که از 2 قسمت جنس و گونه تشکیل میشه.

288.gif

مثلا این پروانه ای که در عکس های پایین روی صفحه ی لپ تاپه نام علمیش  Vanessa atalanta atalanta"" هست که آقای LINNAEUS در سال 1758 اونو برای اولین بار شناسایی ، نامگذاری و معرفی کرده!

Ghelyon.gif 

این شبها تا بره بخوابم 3-5/2 میشه دیگه! تازه خیلی هاشم نمی تونم شناسایی کنم که باید ببرمش استاد راهنمای ایرانیم شناسایی کنه و شاید کار به جاهای باریک آزمایشگاهی و درآوردن DND برسه...

 112.gif

یکی از نصفه شبها (ساعت نزدیک 2؛ من در حال خمیازه کشیدن و پهن شدن روی کلید شناسایی و لپ تاپ!):

 putertired.gif

-هنوز نخوابیدی بابا؟!

inlove2.gif

 

- نه... می خوابم...

balloony.gif

- تموم نشد؟!

fingersmiley.gif

- نه بابا! تازه شروع شده! خیلییییی مونده هنوز!

Hanging

- نچ نچ نچ...

no.gif

- من عادت دارم. توی این 22 سال (از 6سالگی دارم بطور پیوسته درس می خونم) ضد ضربه شدم دیگه! هر چی سرم بیاد تحمل می کنم...

rollingf.gif

- بابا خوابتو کم نکنی... مریض نشی... (بابا همیشه نگران مریض شدن منه. چون وقتی به درس خوندن می افتم دیگه هیچی حالیم نیست و یه ریز و مداااااااام پشت سر هم ادامه می دم. ولی استراحتم هم می کنم.)

Night

- نه به اندازه ی کافی می خوابم...

- لااقل یه پشتی نرم بذار پشتت کمرت درد نیاد... غوز درنیاری...

-نه راحتم... الان دیگه پامیشم.

- باشه. شب به خیر بابا...

شبت به خیر بابای خوش قلب و مهربونم که مثه تو توی دنیا نیستتتت.

n7.gif

چند تا عکس از بساط شناسایی.

اول روی زمین ولو بودم! اینطوری:

 

بعدش بابایی میز رو کول کرد و برام آورد که دختر نازپروردش یه موقع کمردرد نشه یا غوز درنیاره بمونه رو دستش!

 

اون 2 تا عروسک "پت" و "مت" رو میبینین؟ برای داداشی خردیمش که عشق کارتون "پت و مت" هست. می خواست بذاره توی ماشینش که نذاشتم! لااقل نصفه شبها که خوابم می گیره یه خورده باهاشون سر و کله می زنم تا خواب از سرم بپره!

42kmoig.gif

(توجه کنین بنده یه دانشجوی دکترای 28 ساله نیستم ها! یه دختر کوچولوی 4 ساله ام که میرم مهد! و هنوز با این هیکل گنده ام عشق عروسکم! بابا به اتاقم می گه اتاق خرسها! بیچاره نمی دونه 15-10 تا خرس و حدود 20 تا عروسک رو که توی اتاقم جا نمیشد بسته بندی کردم برای روی جهازیه!)

 

 

سوئی شرتم رو هم گذاشتم زیر سرشون که گردنشون درد نگیره!

خل نشم از بس درس خوندم خیلیه! التماس دعا.

 dancegirl2.gif

پ.ن: یه نی نی کوچولوی دیگه 899.gif به فامیلمون اضافه شد.

Baby Girl

 من 2 تا دختر عمه ی دوقلو داشتم به نام های "فریده و فریبا". فریده ی عزیزم به طور ناگهانی در سن 21 سالگی درگذشت. فریبا بعد از اون ازدواج کرد و الان دو تا پسر بانمک داره. "ایلیا" 1 ساله و "آریا" که تازه بدنیا اومده.899.gif قدم نورسیده مبارک.

Baby Girl 

11.gif

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:46  توسط راحله  | 

 

یعنی تموم شد؟! باورم نمیشه!

خواب که نمی بینم؟!

خیلی سخت و جانکاه بود.

Rock Climber

 10 سال پیر شدم توی این 6 ماه. ولی خدا رو شکر به خوبی و خوشی پریروز  در شهر ساری به اتمام رسید. آخرین اتاله ها رو هم دیروز کردم.

این روزها شدیدا درگیر گرفتن عکسهای پروانه ها و مرتب کردنشون و انتقالشون به  Power Point بودم.

photosmile.gifputertired.gifphotosmile.gif

هنوز 3-2 روز دیگه مونده و بعد شناسایی که اینهمه دوویدیم تا بهش برسیم.

Tornado

پریروز اداره ی هواشناسی ساری رفته بودیم که اطلاعات هواشناسی رو تهیه کنیم. اصلا تصور نمی کردم که اینقده مهربون و خوش برخورد باشند. هر چی اطلاعات داشتند بهم دادند. و وقتی فهمیدند دارم هند PhD می خونم کلی منو شرمنده کردند.

155fs44059.gif

دستتون درد نکنه آقاهای مهربون.

پ.ن. این روزها دیگه نگران سرد شدن هوا نیستم. چون نمونه گیریم تموم شد. خدا رو به خاطر کمکهاش و دستگیری هاش در پاس کردن این امتحان سخت شکر می کنم.

 

ولی... یعنی واقعا تموم شد؟!!!

اینم چند تا عکس از بساط گرفتن عکس از پشت و روی پروانه ها و همین طور اتاله کردنشون.

 

 

بابای عزیز ، مامان مهربون و داداشی گلم، به خاطر همه ی زحماتی که توی این مدت متحمل شدین تا من بتونم این مرحله ی سنگین درسیم رو پشت سر بذارم خیلی خیلی مرسی

 11.gif

امیدوارم بتونم جبران کنم.

بهترین آرزوهای من بدرقه ی راه پرمهرتون

34.gif

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:58  توسط راحله  | 

 

 

تازه خبر اینکه... چشام با دهنم یکسان شده... پشتم داره غوز درمیاره... اصلا نمی فهمم کی و چجوری ساعت سپری شد... ساعت چیه؟! هفته ها و ماهها میان و میرن و حالیم نمی شه.

خدا رو شکر می کنم که عاشق درسم هستم و وقتی میشینم پاش گذر زمان رو نمی فهمم و گر نه که...

No

این روزها میرم دانشگاه دوران ارشد برای شناسایی نمونه های گیاهی با یکی از اساتیدم.

آی تحویلم میگیرند و مهربونی نثارم می کنند. و من لبریز از احساسات خوب.

دکتر کرامتی استاد عزیز دوره ی ارشدم که به حق استاد انسان و باخدایی هست وقتی مقاله ی ISIام رو بهش کادو دادم خیلی خوشحال شد و کلی من رو شرمنده کرد. مخصوصا وقتی فهمید با یک دکتر آلمانی نوشتمش.

و چون اسم اون واحد دانشگاهی رو توش قید کرده بودم ترتیبی داد که حدود ۴۰۰ تومن تشویقی بگیرم!!!!

Scared 1

این روزها توی دانشگاه همه منو دعوت به کار می کنند و ازم قول می گیرند که برگردم و هیئت علمی اونجا شم. خیلی همه لطف دارند و مهربونند. تا ببینیم خدا چی می خواد و آیا بنده این فشارها رو تحمل می کنم و خانوم دکتر می شم یا نه؟!

mornincoffee.gif 

یکی از نصفه شبها(آخه من معمولا تا 1 و 2 بیدارمreading.gif ولی مگه تموم میشه؟!) غرق کارم بودم که...:

- الهی قربون دحتر گلم برم که خواب و خوراک نداره...

برگشتم و با دیدن مامان گلم خستگیم دررفت:

- خدا نکنه مامان گلم...

- ان شاءالله خدا تنیجه اش رو بهت بده...

 

پ.ن۱: پسر دایی بزرگم (رضا دایی علی) phd قبول شده. اونم ایران. آی افتخار می کنم من به این فامیل درس خون. و از اونجایی که می دونم خودش و خانوم گلش این وبلاگ رو می خونند از همین جا بهش ورود به دوره ی دکترا رو تسلیت ... ببخشید تبریک می گم.

از این فامیل پر افتخار دختر دایی گلم هم باید اسم ببرم که میکروبیولوژی شهید بهشتی قبول شده. بهت از صمیم قلب تبریک می گم الهام جونم

پ.ن2: پونه (دختر عموی مامانم) (www.ida1.blogfa.com) هم دیروز صاحب بچه ی دومشون شدند. کاش این همه فاصله بینمون نبود و حضوری بهش تبریک می گفتم. ولی حیف که واقعا امکانش نیست بیام کانادا پونه جان. امیدوارم بچه ی خوب و شیرینی بشه مثل آیدای گلم و هر روز شاهد موفقیت هاش باشین.

من برم بخوابم که فرداصیح باید برم دانشگاه و بعدازظهر هم کلاس زبان و... ای خداااااااااا چقدر کار دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:39  توسط راحله  |